قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2113
تاريخ الفي ( فارسى )
هيچ جانب متصوّر نيست ، بالضروره شروع در تضرّع و ملايمت نموده مردم در ميان انداخت كه علاء الدّوله از سر گناه او درگذرد و با او مصالحه نمايد . علاء الدّوله فرمود كه به چند شرط ملتمس او را قبول مىكنم : يكى آنكه كشندگان پسر عمّ من ، ابو جعفر ، را به من سپارد ؛ ديگر آنكه اميرى كه از قبل منوچهر به مدد او آمده او را با متابعانش نزد من فرستد ؛ سيّم آنكه قلعهء لنكرو را بگذارد كه من او را به عوض آن ولايت ديگرى مىدهم . علىّ بن عمران از روى اضطرار و بىچارگى جمع شرايط را قبول نمود و قاتلان ابو جعفر را با كسان منوچهر پيش او فرستاد . و علاء الدّوله به عوض آن قلعهء ولايت دينور را به او داد و قاتلان ابو جعفر را فى الحال به قتل رسانيد و مردم منوچهر را در حبس كرد . علىّ بن عمران نيز به جانب دينور رفت و فتنه تسكين يافت . و بعد از آن منوچهر در مقام ملايمت و مصالحه درآمده كسان خود را طلب نمود . علاء الدّوله ايشان را رعايت نموده پيش منوچهر فرستاد . و از جمله وقايع اين سال ، مخالفت اهل بطيحه بود با ابو كاليجار . و منشأ عصيان و تمرّد آن جماعت اين بود كه ابو كاليجار ، ابو محمّد بن پادشاه را كه وزير او بود به تحصيل آن ولايت [ 249 الف ] فرستاد . ابو محمّد چون مردى ظالمطبيعت بود بسيار ظلم و تعدّى مىكرد و در رنگ جزيه بر هر خانه چيزى مقرّر گردانيد كه از ايشان مىگرفته باشد . از اين جهت اهل بطيحه به تنگ آمده اكثر ايشان جلاى وطن شدند و جماعتى ديگر كه باقى مانده بودند با يكديگر اتّفاق نموده پيش ابو عبد اللّه « 1 » الحسين بن بكر الشّرابى كه قبل از اين صاحب ولايت بطيحه بود كس فرستاده التماس نمودند كه : بزرگى و مروّت مقتضى آن است كه همّت ورزيده خود را به اينجا رسانى و ما را كه رعيّت قديمى شماييم از جور و ظلم اين خداناترس خلاصى دهى . القصّه ، ابو عبد اللّه الحسين به بطيحه آمد و مردم آن ولايت با خود به عهد و سوگند متّفق ساخته ايشان را به پنهان داشتن حال خود وصيّت كرد . بعد از آن با وزير ابو كاليجار طرح خصوصيت و اتّحاد انداخته او را بر اين داشت كه مردم خود را جهت تحصيل اموال به ولايات فرستاد . بعد از آن به او گفت : بايد كشتيها را جمع ساخته در فلان موضع حاضر سازند كه غلّه كه از رعيّت مىگيرند در كشتيها كرده از اطراف ولايت به دار السّلطنهء آن ولايت بيارند . ابو محمّد وزير اين سخن را نيز دولتخواهى دانسته القصّه ، چون ابو محمّد ، جميع مردم را از براى تحصيل اموال ديوانى در ولايت متفّرق ساخت . ابو عبد اللّه فرصت غنيمت دانسته با جمعى كثير بر سر وى ريختند . ابو محمّد خود را به هزار حيله از پشت خانه بيرون انداخته به جانبى به دررفت و اهل بطيحه خانهء او را غارت نمودند و محصّلان او را از ولايت بيرون كردند و
--> ( 1 ) . الكامل : عبد اللّه .