قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2110
تاريخ الفي ( فارسى )
غارت و تاراج كرد و بعد از تاراج فرمود تا آن شهر را آتش زدند ؛ چنانچه تمامى بازارهاى آن شهر بسوخت . چون قرواش بر اين حال اطلاع يافت به اتّفاق غريب بن قيس و أثير بن عنبر متوجّه دفع او گشت . اتّفاقا ، چون قرواش به انبار رسيد رفيع بن حسّان بيرون رفته بود و قرواش در انبار توقّف ناكرده به جانب قصر ، كه قصبهاى است در آن نواحى ، رفت . رفيع بن حسّان بار ديگر به انبار مراجعت نموده آنچه گذاشته بود پاك غارت كرد و نوبت ديگر تمامى آن شهر را آنچنان آتش زد كه هيچ خانهء درست در آن شهر نماند . در اين مرتبه ، قرواش به اتّفاق نور الدوله ، والى جامعين ، با ده هزار سوار متوجّه دفع رفيع شد . و رفيع هزار سوار بيش نداشت . آن نامرد با ده هزار سوار از مقاومت آن هزار سوار عاجز آمده كارى نتوانست كرد . غايت آنكه قرواش به اهالى انبار امداد نمود كه در دور شهر قلعه و خندقى ساختند . و زمستان اين سال قرواش در انبار توقّف نمود و رفيع بن حسّان قصد ملازمت ابو كاليجار نموده در امراى او انتظام يافت و بسى از ولايت كوفه در حوزهء تصرّف ابو كاليجار درآمد . و بنى عقيل را رفيع بن حسّان از آن ولايت بيرون كرد و خطبهء ابو كاليجار بر منابر آن ولايت خواند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء قبيلهء كتامه و زناته ، كه دو حشم بزرگ بودند ، در ديار مغرب به سعى معزّ بن باديس ، والى افريقيه ، مصالحه واقع شد و هر دو طايفه به عهد و پيمان در اطلاعت و انقياد معزّ بن باديس درآمده به خلعتهاى پادشاهانه و نوازشهاى خسروانه معاودت نمودند و به واسطهء آن مصالحه ، آن ولايت آبادان و معمور گشت . و از جمله وقايع اين سال فوت حماد بن منصور پسر عمّ معزّ بن باديس بود و هميشه در مقام منازعت و مخالفت مىبود . بعد از فوت حماد ، معزّ الدّوله جاى او را به پسرش داد و كار معزّ بن باديس بعد از فوت حماد استقامت تمام گرفت ؛ چه ، از ابناى اعمام معزّ كسى غير از حماد اين حالت نداشت كه داعيهء مقاومت به معزّ داشته باشد . و در اين سال در عراق عرب آنچنان سرما شد كه تمامى رودخانهها حتّى دجله به آن كلانى يخ بست و مردم از روى آب بىكشتى تردّد مىنمودند و اين حالت قبل از اين سال در عراق عرب هرگز ظهور نيافته بود . و در اين سال از اعيان ، ابو سعيد بن ماكولا وزير جلال الدّوله ، در حبس وفات يافت .