قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2103
تاريخ الفي ( فارسى )
را بكشد لشكر از قاتل متمرّد گردد و مطلقا اطاعت و انقياد او نمىكند ؛ و لهذا رسم آبا و اجداد ما آن است كه هر پادشاهى را كه مىگرفتند در پايين تخت خود خانهاى زيرزمين [ ى ] ساخته و تختى در آنجا ترتيب داده آن پادشاه مغلوب را بر آن تخت خانهء زيرزمين نگاه مىداشتند و آن خانه را هيچ منفذى و راهى نمىباشد غير از يك سوراخى كه از آنجا آب و نان به او مىدهند . و چون من هنوز آنجاى آماده ندارم ، اگر پادشاه عنايت ديگرى فرمايد و اين دابشليم را همراه ببرد تا آنكه من از ضبط مهمّات مملكت فراغت يافته آن خانه را به نحوى كه دستور است ساخته او را از درگاه معلّى « 1 » طلب داشته به نوعى كه رسم و آيين ماست نگاه دارم مرحمت ديگر خواهد بود . يمين الدّوله ، سلطان محمود ، اين التماس دابشليم مرتاض را نيز مبذول داشته آن دابشليم را همراه به غزنين برد و دابشليم مرتاض از روى فراغت خاطر به ضبط ولايت مشغول گشت و هميشه از جهت يمين الدّوله و اركان دولت ، تحف و هدايا مىفرستاد ؛ تا آنكه در مملكت تمكّن و استقلال پيدا كرد . بعد از آن ، خزانهاى از جواهر و زر و ساير تحف آنجايى جمع نموده روانهء دار السلطنهء غزنين گردانيده و از خدمت سلطان محمود دابشليم را طلب نمود تا به رسم معهود خود او را نگاه دارد . چون يمين الدّوله آثار رشد و دانايى در اين دابشليم بسيار مشاهده نموده بود در فرستادن او متمرّد بود ، بلكه نمىخواست كه او را به دست دابشليم مرتاض ضايع سازد ؛ چه ، مىفرمود : اين مرد بىگناه است و بىگناه را به دست دشمن سپردن از مروّت دور است . امّا چون دابشليم مرتاض به اركان دولت رشوتهاى بسيار فرستاده بود و از ايشان التماس نموده كه آن دابشليم را البتّه از براى او فرستند ، تمامى اركان دولت متفّق اللّفظ و المعنى شده به عرض سلطان رسانيدند كه : رحم بر كافر نبايد كرد ، خصوصا كه موجب خلف وعده مىشده باشد ؛ مع هذا اگر اين دابشليم را جهت او نفرستيم كه به نوعى كه رسم و آيين ايشان است او را نگاه دارند ، مردم آن ولايت از آن دابشليم اعتبارى نخواهند گرفت . القصّه ، امرا و اعيان دولت چندان دلايل و براهين بر فرستادن او گفتند كه يمين الدّوله به استصواب ايشان آن بىگناه را به كسان دابشليم مرتاض سپرده روانهء ولايت سومنات نمود . چون او را بعد از قطع منازل و مراحل به حدود سومنات رسانيدند ، دابشليم مرتاض فرمود تا آن خانهء زيرزمين را آماده ساختند . و قاعدهء ملوك سومنات آن بود كه چون دشمن را به نزديك مقرّ سلطان مىرسانيدند يك منزل بيرون مىآمدند و طشت و ابريق خاصّهء پادشاه را بر سر پادشاه اسير نهاده در پيش اسب خود مىدوانيدند تا به بارگاه . بعد از آن خود بر تخت
--> ( 1 ) . معلّى : بلندمقام . - و .