قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2102
تاريخ الفي ( فارسى )
ولايت سرانديب كه كان ياقوت در آنجاست از توابع آن ولايت بود . بنابراين ، يمين الدّوله بسيار مايل بود در آنجا بود ، امّا اركان دولت به عرض رسانيدند كه ولايت خراسان را گذاشتن و سومنات را دار الملك ساختن بسى بعيد است . بنابراين ، سلطان بر معاودت به جانب غزنين عازم شد ، امّا فرمود كه از براى ضبط اينجا كسى مىبايد . اركان دولت گفتند كه : ضبط اين ولايت را از اهالى همين ولايت كسى مىبايد و الّا از دست ديگرى برنمىآيد . يمين الدّوله در اين باب با دولتخواهان آنجا مشورت نموده از ايشان استفسار نمود . بعضى گفتند كه : هيچ طايفهاى از سلاطين اين ديار به حسب و نسب به دابشليميان نمىرسند و از آن دودمان امروز يكى مانده و او نيز با برهمنان به رياضت و عبادت مشغول است . اگر سلطان مصلحت داند او شايستهء حكومت اين ديار است . بعضى ديگر گفتند كه : دابشليم مرتاض بسيار كجخلق و بدخوست و اعراض او از دنيا و ترك او نه از روى اختيار است ، بلكه او چند نوبت داعيهء ملكگيرى كرد و در هر نوبت به دست برادران اسير گشت ؛ بنابراين ، بر جان خود زنهار خواسته پناه به اين بتخانه آورد ، امّا دابشليم [ ى ] ديگر هست از خويشان او كه بسى مرد عاقل و دانا است و جميع براهمهء هند در حكمت او را قبول دارند و معتقد اويند ، و الحال در فلان ولايت پادشاه است . اگر سلطان منشورى از روى عنايت به او فرستد او از سر قدم ساخته به خدمت مىرسد و چنانچه حقّ نگاه داشتن است نگاه مىدارد . و او مردى است راستگو و درستعهد و پيمان و باج و خراجى كه قبول مىكند با وجود بعد مسافت هر ساله بىقصور و فتور به خزانهء عامره مىرساند . سلطان محمود فرمود كه : اگر او پيش من مىآمد اين التماس مبذول بود ، امّا كسى در اقليم هند به سلطنت مشغول است و تا اين غايت خدمتى نكرده و دولتخواهى ننموده ملكى بدين عظمت به او دادن وجهى ندارد . بنابراين ، دابشليم مرتاض را طلبيده مملكت سومنات را به او داد و او خراج هر ساله قبول كرده معروض داشت كه : از خويشان من دابشليم ديگرى هست كه با من در غايت عداوت و مخالفت است و ميانهء من و او چند مرتبه محاربه واقع شده الحال چون مرا هنوز اسباب و ادوات حرب و تهيّهء لشكر ميسّر نيست ، يقين است كه او بعد از رفتن پادشاه متوجّه حرب من خواهد شد . اگر سلطان عنايت فرموده شرّ او را از من دفع كند من هر ساله برابر خراج كابلستان و زابلستان به خزانهء عامره مىرسانم و تمامى ياقوت اين ديار را جمع كرده به خدمت مىفرستم . سلطان التماس او را مبذول داشته متوجّه ولايت آن دابشليم گشت و به اندك فرصت ولايت او را فتح نموده او را زنده به دست [ 247 ب ] آورده به دابشليم مرتاض سپرد . دابشليم مرتاض به عرض رسانيد كه : چون رسم و آيين آن ديار آن است كه هر پادشاهى كه پادشاهى