قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2094

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان الدّوله به توهّم آنكه مبادا كه او را بگيرند در بغداد نتوانست بود ؛ چه ، اكثر لشكر پيش ابو على مشرف الدّوله رفتند . بنابراين ، سلطان الدّوله از بغداد به واسط رفت و ميان برادران نزاع به هم رسيد . آخر الأمر ، قرار بر آن گرفت كه مشرف الدّوله به نيابت برادران كلان حكومت عراق عرب مىكرده باشد و سلطان الدّوله در فارس و اهواز باشد امّا به شرط آنكه هيچ يك از برادران ابن سهلان را وزارت نفرمايد كه او مفتّن است . القصّه ، چون به اين قرار سلطان الدّوله از واسط به اهواز رفت فى الحال ابن سهلان را [ 246 ب ] وزير خود ساخت و لشكرى انبوه به او همراه نمود كه به بغداد رفته مشرّف الدّوله را به دست آرند . چون اين خبر به مشرّف الدّوله رسيد او نيز لشكرى آراسته از بغداد بيرون خراميد و در نواحى واسط تلاقى فريقين روى نموده آتش جدال و قتال اشتعال گرفت . بعد از كشش و كوشش مردانه ابن سهلان منهزم شده پناه به قلعهء واسط برد . مشرّف الدّوله او را محاصره كرد . احوال بر واسطيان تنگ شده و گرانى و قحط به مرتبه‌اى رسيد كه يك من گندم به سنگ « 1 » عراق به هزار دينار رسيد امّا پيدا نمىشد و مردم بر سر سگ و گربه و حيوانات مرده با يكديگر جنگ مىكردند و كشته مىشدند و يكديگر را مىخوردند . القصّه ، چون كار بر ابن سهلان و لشكرش به اين حدّ رسيد به عهد و پيمان از قلعه بيرون آمد . بعد از اين فتح مشرّف الدّوله نام سلطان الدّوله را از خطبه بينداخت و خود را ملقّب به « شاهنشاه » ، كه قبل از اين [ به ] لقب « عضد الدّوله ديلمى » بود ، گردانيد . و در شوّال اين سال سلطان الدّوله در شيراز وفات يافت « 2 » و پسرش ، ابو كاليجار « 3 » ، در اهواز بود . ابو محمّد بن مكرم مسرعان به طلب ابو كاليجار فرستاد كه او را به جاى پدرش به حكومت نشاند ، امّا تركان فارس به اين معنى رضا نمىدادند و ايشان ابو الفوارس بن بهاء الدّوله را كه در كرمان بود مىخواستند . و ابو الفوارس به اعتماد اتراك آنجايى ، ايلغار « 4 » نموده پيش از ابو كاليجار خود را به شيراز رسانيد و ابو محمّد بن مكرم را بگرفت . پسر ابن مكرم ، ابو القاسم ، كه همراه ابو كاليجار پسر سلطان الدّوله بود چون خبر گرفتن پدر خود شنيد ابو كاليجار را به رفتن شيراز ترغيب و تحريض بسيار نمود و امراى آن سرحدّ تمامى با ابو كاليجار اتّفاق كرده متوجّه شيراز شدند . ابو الفوارس چون از كثرت لشكر ايشان

--> ( 1 ) . سنگ : در اينجا منظور واحد وزن است . - و . ( 2 ) . به سن سى و دو سالگى . ( 3 ) . هر سه نسخه : ابو كالنجار . به طورى كه در صفحات قبل اشاره شد ضبط صحيح كلمه « ابو كاليجار » است . كاليجار واژهء گيلانى است مشتق از كلمهء پهلوى كاريچار ، كه نظير آن در زبان فارسى امروز كارزار است ؛ - نقل از حاشيهء عقد العلى ، ص 68 . و مرحوم اقبال آشتيانى ابو كاليجار را ترجمهء عوامانه‌اى از ابو الهيجاء يا ابو الحرب دانسته ؛ - تاريخ ايران ، به كوشش دبير سياقى ، ص 146 . ( 4 ) . ايلغار : هجوم ، يورش . - و .