قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2087
تاريخ الفي ( فارسى )
دوستى و اتّحاد شرط و عهد نمايند . و از كاشغر به سمرقند آمد و از آنجا نيز پيشتر آمده بر سبيل صلح و دوستى تا به يك فرسنگى سپاه امير محمود . و چون به لشكرگاه نزديك شد فرود آمد و بفرمود تا سراپرده زده و ايلچيان به خدمت سلطان فرستاده از آمدن خود خبر داد و اظهار اشتياق نمود . سلطان را از او خوش آمده ايلچيان او را به خوبتر وجهى ملاقات نموده جاى ملاقات با يكديگر تعيين نموده . پس ، سلطان با معدودى از سپاهيان و همچنين قدر خان نيز با چند كس از مردم خود از لشكر بيرون آمده به جاى معهود متوجّه گرديدند . و چون يكديگر را بديدند هر دو به يكباره از اسب فرود آمدند . سلطان محمود يك دانه گوهر قيمتى بىبها با دستارچه [ اى كه ] كه به دست خزينهدار سپرده بود ، امر فرمود تا به دست قدر خان دادند . قدر خان نيز با خود گوهر قيمتى آورده بود و در وقت ملاقات از مهابت و هيبت محمود خوف بر وى غالب شده فراموش كرد . و چون بعد از ملاقات بازگشت به خاطرش آمد آن گوهر گرانمايه را به دست كس خود داده به خدمت سلطان محمود فرستادند . روز ديگر ، سلطان محمود امر كرد سراپردهاى كلان برپا كردند و فرشهاى ديبا انداخته تهيّهء ميزبانى نموده جشنى عظيم در نهايت خوبى كردند و قدر خان را به مهمانى طلبيده با او در يك جا طعام خوردند . چون از طعام خوردن فارغ شدند به مجلس طرب نشستند . مجلسى آراسته بود بغايت نيكو از ميوههاى لذيذ و جامهاى زرّين و بلور را به گردش درآورده بودند ؛ چنان كه قدر خان را از آن حيرت افزود . زمانى نشستند ، امّا قدر خان شراب نخورد ؛ چه ، ملوك ماوراء النهر را رسم نيست كه شراب بخورند ، خاصّه سلاطين تركستان را . بعد از آن برخاسته به منزل خود رفت . پس ، سلطان محمود امر صادر كرد كه اسباب و جواهر از هر قسم و جامههاى ديبا و سلاحهاى گرانبها و اسبان و فيلان با ساختهاى زر و عصاهاى مرصّع به جواهر ، و استران بردعى ( راهوار با جهاز زرّين و كمرهاى زرّين و سيمين ، و جلاجل « 1 » هودجها از ديباى منسوج ) « 2 » و فرشهاى گرانمايه و تيغهاى هندى و عود قمارى « 3 » و صندل و عنبر اشهب و يوزان ماده و پوستهاى پلنگ بربرى و سگان شكارى و چرغان « 4 » و عقابان و آهو و نخجير با او همراه
--> ( 1 ) . جلاجل : سينهبند اسب كه در آنها جرسها تعبيه كنند ؛ - خلف تبريزى ، برهان قاطع . ( 2 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . عود قمارى : عودى كه از قمار ( شهر جنوبى هند ) آورده مىشد و معرّب آن « كمار » است ؛ - رامپورى ، غياث اللغات ، ص 478 . از قمار هندوستان دندان پيل و عود قمارى خيزد ؛ - صغى پورى ، منتهى الأرب ، ج 2 ، ص 418 . ( 4 ) . چرغان : جمع چرغ بر وزن ترس جانورى است شكارى كه در عربى « صقر » گويند ؛ - خلف تبريزى ، برهان قاطع ، ص 632 .