قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2088
تاريخ الفي ( فارسى )
كرده او را به اعزاز و اكرام باز گردانيد و تلطّف بسيارى نموده و عذرخواهى نمود . و چون قدر خان به لشكرگاه خود آمد و آن تحفه كه سلطان فرستاده بود بديد متحيّر گشت و ندانست كه مكافات آن چگونه نمايد . پس ، خزينهدار خود را امر كرد تا در خزانهء او را گشوده مال بسيار به سلطان فرستاد با چيزهايى كه از تركستان خيزد ؛ از اسبان نيك با ساز و آلت زرّين و غلامان ترك با كمر و كيش « 1 » زر ، و باز و شاهين و سمور و سنجاب و قاقم « 2 » و روباه سياه و فتك « 3 » ، و ظرفها ساخت از پشت و دو نيشهء ختو « 4 » ، و افوت و قزلوت و دنزوى ختايى و ماه فرقين و مشك ختايى و ديگر طرايف « 5 » از ديباى چينى و دار خاشاك چينى « 6 » . و هر دو ملك از يكديگر جدا شده به رضا و صلح . و چون على تگين خبر يافت بگريخت و به بيابان رفت . سلطان جماعتى را تعيين نمود از عقب او . پس ، خبر آوردند كه اسرائيل « 7 » بن سلجوق در جايى پنهان شده است . يمين الدّوله كسان فرستاد تا او را از آنجا بيرون آوردند و به غزنين روان نمود و از آنجا به هندوستان فرستاد . و او تا آخر عمر آنجا بود . پس ، خبر آمد كه على تگين از عقب او به بيابان مىرود . سلطان ، امير حاجب [ 246 الف ] ملكاتگين را در عقب آنها روان كرد و حيلهها نمود تا زنان و فرزندان على تگين را به دست آورده . پيش سلطان محمود آورد . و اين واقعه در سنهء ستّ عشر و أربعمائة « 8 » بود . و در اين وقت كه سلطان محمود به ماوراء النهر رفته بود جماعتى از سرداران تركمان پيش او آمدند و به پايهء سرير او ستم امراى خود عرضه داشت كردند كه : ما چهار هزار خانهايم ، اگر فرمان شود از آب گذشته در خراسان وطن سازيم و گوسفند فراوان داريم و لشكر را از ما فايده خواهد رسيد و ولايت را از ما فراغت خواهد بود ؛ چرا كه ، ما مردمان دشتىايم . سلطان امر داد تا آنها از آب گذشته در بيابان سرخس و نسا و باورد فرود آمدند و خرگاهها بزدند و همه آنجا مىبودند . و چون سلطان از آب گذشت امير طوس ، ابو الحرث ارسلان حاذب ، پيش آمده عرض كرد كه : اين تركمانان را چرا اندر ولايت خويش آوردى ؟ اين خطا بود . اكنون كه
--> ( 1 ) . كيش : تيركش و تيردان ؛ - خلف تبريزى ، منبع پيشين . ( 2 ) . قاقم : پستاندارى است گوشتخوار از تيرهء راسو . - و . ( 3 ) . در حاشيهء كتاب گرديزى آمده : به نظر مىرسد صفت روباه باشد . اصل اين كلمه فهميده نشد . ممكن است آن را سياهدمبك خواند ؛ يعنى روباهى كه دمش سياه است ؛ - زين الأخبار ، ص 189 . ( 4 ) . مفهوم نشد ؛ چه كه ختو دندان نوعى ماهى وال است . در خصوص اين لفظ ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، پابرگ ص 189 . ( 5 ) . متن : ظرايف . - و . ( 6 ) . شايد مراد خارچينى است كه فلز بسيار كمياب چينى است و مانند آيينهء چينى بوده كه از آن جرس و ظروف نفيس مىساختند . ( 7 ) . اسرائيل بن سلجوق بن دقاق برادر موسى يبغو و يونس و ميكائيل است ، كه سلاجقهء ايران و روم از نسل اويند ؛ - راوندى ، راحة الصدور . ( 8 ) . سال چهار صد و شانزده . - و .