قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2086
تاريخ الفي ( فارسى )
آن بلاد را از ظلم و ستم على تگين برهاند ، و نيز آرزو داشت كه از جيحون بگذرد و آن ديار را ببيند . پس تدبير رفتن كرد و گفت : اگر از جيحون به كشتى بگذريم مبادا خللى افتد . پس ، فرمود تا زنجيرهاى سطبر بساختند نر و ماده هريك مقدار يك ارش « 1 » و زياده ، و آنها را در چرم گاو گرفتند . آنگاه فرمود تا كشتيهاى محكم بياورند و بر جيحون پل بستند و زنجيرهاى نر و ماده تعبيه كرده بر يكديگر وصل نمودند و از سيستان ليفهاى قوى آورده بودند ؛ چنان كه هرليفى را اشترى برداشته بود و بدان ليفها كشتيها را بربستند و بر روى كشتيهاى مذكور خس و خاشاك انداختند ، چنان كه سوار و پياده و اشتر و استر بر آن توانستند گذشت . و اوّل لشكر را از آنجا گذرانيد و بعد از آن خود گذشت . چون خبر توجّه يمين الدّوله به ماوراء النهر رسيد لرزه بر اهل آن ديار افتاده و ملوك آن ديار متحيّر شدند . و از حكّام آن ولايت اوّل امير چغانيان « 2 » به خدمت او آمده با همهء لشكر خويش و خود را بر سلطان عرضه كرد و خدمتى كه توانست كرده و به تقديم رسانيد . ديگر خوارزمشاه و حاجب آلتونتاش با تمامى سپاه خود به ملازمت آمد . پس ، سلطان بفرمود تا سراپرده [ اى ] برپا كردند ؛ چنان كه ده هزار سوار در آن سراپرده جا مىشد و يك سراپردهء ديگر سرخ [ رنگ ] جهت خاصهء سلطان بزدند و بفرمود تا لشكر همه برنشسته ، ميمنه و ميسره و قلب و جناح بساختند . خود در قلب بايستاد و فرمود تا توپخانه در قفاى هر لشكرى بداشتند و فيلان جنگى با برگستوان و پالان ايستاده نمودند . پس ، بفرمود تا به يكباره بوق و دبدبهء دهل و طبل و نقاره و كرنا و ضنج به نوازش درآوردند ؛ چنان كه گوش جهان از آواز آن غوغا كر شد و مردم نزديك بود كه از هيبت بيهوش گردند . و هركس از مردم تركستان و ماوراء النهر كه در آن لشكرگاه حاضر بود نزديك بود كه زهرهء ايشان آب شود . ملاقات نمودن قدر خان حاكم تركستان با سلطان محمود چون قدر خان ، كه حاكم تركستان و خان بزرگ بود « 3 » ، خبر يافت كه سلطان محمود از آب جيحون بگذشت ، از كاشغر به عزيمت ملاقات يمين الدّوله روان شد كه آمده با يكديگر در
--> ( 1 ) . ارش ، آرش ، ارج : اندازهء از سر انگشت ميانهء دست تا آرنج كه تقريبا نيم متر است ؛ - حسن عميد ، فرهنگ فارسى عميد . ( 2 ) . چغانيان : ولايتى است قديم در اطراف درّهء چغان رود ( شمالىترين ريزابهء آمودريا ) واقع در شمال ترمذ . مركزش نيز چغانيان نام داشت كه به قولى مطابق دنو ( اصلا ده نو ) كنونى و به قولى مطابق آبادى سر آسيا ( به فاصلهء كمى در شمال دنو ) بوده است ؛ - دايرة المعارف فارسى . ( 3 ) . گرديزى مىنويسد : ناصر الدّوله يوسف قدر خان در اين ايام به سبب اختلاف داخلى بين خانان ترك سالار همهء تركستان بود و خان بزرگ او بود ؛ - زين الأخبار ، ص 187 . وى نهمين پادشاه قراخانيان است كه در سال چهار صد و بيست و چهار هجرى درگذشت .