قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2066
تاريخ الفي ( فارسى )
نظر بر كثرت سپاه يمين الدّوله و آراستگى ايشان افتاد ، رعبى عظيم در دل او افتاد ؛ چنانچه يقين دانست كه دين و شوكت اين جماعت چنانچه از سيماى ايشان پيدا و هويداست حقّ است و مقاومت با ايشان نمودن از محالات است ، لاجرم سعادت ازلى او را بر اين داشت كه از روى طوع و رغبت با اتباع و ملازمان خود از قلعه پايين آمده در حضور يمين الدّوله زبان به كلمهء طيّبهء « لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه » جارى گردانيد و به بركت اسلام مال و عرض و مملكت او محفوظ و مصون ماند . يمين الدّوله را از انتظام او در سلك اهل اسلام بس خوشحالى و خرّمى روى نمود و او را به عنايات بىغايات پادشاهانه سرافراز ساخت . و از آنجا متوجّه تسخير قلعهاى « 1 » شد كه والى آن را « كلخند » گفتندى « 2 » . و آن كلخند كافرى بود فرعونصفت و به كثرت مال و رجال و فسحت ملك و مال مغرور ، و مشاهير ملوك هند از مقاومت او به عجز معترف و در دفع او حيران و مضطر بودند . ولايت كلخند با وجود متانت و حصانت قلاع تمامى آنچنان جنگل بود كه از كثرت درختان و انبوهى آن ، شعاع آفتاب بر زمين آنجا نتافتى و از تشابك « 3 » شاخههاى درختان با يكديگر و كثافت اوراق ، ساكنان آن بيشه از باد حظّى و نصيبى نداشتند . القصّه ، چون سپاه يمين الدّوله به آن بيشه رسيد يمين الدّوله حكم فرمود تا پيادههاى تيردار در يك لحظه در ميان آن بيشه راهى پيدا كرده كه ده سوار به فراغت گذرند و لشكر اسلام به يك بار بر سر كافران مغرور ريختند و خلقى غير محصور را به ضرب شمشير آبدار هلاك ساختند و جمعى خود را به آب انداختند . و آنچه در تواريخ مسطور است ، و العهدة على الرّاوى ، آن است كه پنجاه [ 244 الف ] هزار مرد از كفّار در آن بيشه به قتل رسيده هلاك شدند . كلخند چون اين حال را مشاهده نمود خنجر بىداد كشيده اوّل سر زنان خود را ببريد ؛ بعد از آن ، همان خنجر را بر سينهء پركينهء خود زده رخت حيات را به دار البوار « 4 » كشيد . از ولايت او چندان غنايم به دست يمين الدّوله و سپاه او افتاد كه از حدّ حساب و شماره بيرون بود . از جمله صد و پنجاه زنجير فيل از خاصهء او به دست يمين الدّوله افتاد « 5 » . چون يمين الدّوله از مهمّ كلخند فارغ گشت به سمع همايون او رسيد كه در اين حدود شهرى « 6 »
--> ( 1 ) . مراد قلعهء مهاون است كه در زمان تأليف كتاب حاضر ، يعنى دوران اكبرشاهى ، جزو شهر آگره بود ؛ - آيين اكبرى ، ج 2 ، ص 13 . ( 2 ) . اين شخص در ديگر منابع ، به صورتهاى گونهگون آمده است ؛ در زين الأخبار ( ص 183 ) « كلچندر » و در ترجمهء تاريخ يمينى ( ص 379 ) و الكامل ( ج 9 ، ص 109 ) به صورت « كلچند » ضبط شده است . قلعهء مهاون در كنار آب جون قرار داشت . ( 3 ) . تشابك : انبوه و ازدحام . - و . ( 4 ) . دار البوار : جهنم ، دوزخ . - و . ( 5 ) . گرديزى مىنويسد : « صد و هشتاد و پنج فيل خياره [ - برگزيده ] بگرفتند . » ؛ - زين الأخبار ، ص 183 . نيز ؛ - جرفاذقانى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 380 . ( 6 ) . مراد ، ولايت ماتوره ، نزديك جمنا ، مولد و معبد كريشنا است . بنا به قول گرديزى خود ماتوره مولد كشن بن باسديو ، كه هندوان او را پيغمبر خود گويند بود ؛ - منبع پيشين .