قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2037

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و نود و يكم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و نود و يكم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، سلطان محمود غزنوى به عزم تسخير ولايت غور « 1 » متوجّه آن صوب گشت . والى آن ديار در آن وقت محمّد بن ثورى بود . چون رايات سلطان به آن حدود رسيد محمد غورى با ده هزار كس آراسته در برابر صفوف لشكر سلطان محمود صف‌آرايى نموده از طلوع آفتاب تا نيم روز آتش جدال و قتال افروخته ، داد مردى و مردانگى دادند . چون سلطان محمود جدّ و جهد غوريان را در محاربه مشاهده نمود لشكر خود را فرمود تا از روى خديعه دست از محاربت بازداشته برگشتند . غوريان به تصور اينكه لشكر سلطان محمود به هزيمت رفتند از خندقى كه گرداگرد خود كنده بودند بيرون آمده تعاقب نمودند و چون به فضاى صحرا رسيدند سپاه سلطان محمود عنان گردانيده مجموع ايشان را به ضرب شمشير آبدار طعمهء كلاب و ذباب « 2 » ساختند و محمّد غورى را زنده دستگير نموده پيش سلطان بردند . او از غايت آزردگى ، نگين مسموم مكيده در مجلس سلطان محمود وديعهء جان را به قابض ارواح سپرد « 3 » . و در تاريخ يمينى آورده كه حكام غور « 4 » و رعاياى ايشان تا آن زمان دين اسلام قبول نكرده بودند . امّا صاحب طبقات ناصرى و فخر الدّين مباركشاه « 5 » مرورودى كه تاريخ سلطان غور در

--> ( 1 ) . ناحيه‌اى است كوهستانى واقع در افغانستان در جنوب غزنين . اكنون اين ناحيه محل زندگى ايل هزاره است ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى ، بخش اعلام . ( 2 ) . كلاب و ذباب : يعنى سگان و مگسان . - و . ( 3 ) . بنا به تصريح تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ( ج 4 ، ص 151 ) غور هرگز كاملا تسليم غزنويان نگرديده و نشر اسلام در آن سرزمين به كندى پيش رفته . ( 4 ) . م : جور . ( 5 ) . فخر الدّين مباركشاه محمد بن منصور بن سعيد بن ابو الفرج بن جليل ملّقب به « مباركشاه » و مشهور به « فخر مدير » ، ( وفات ، سال 604 ه ) كه تاريخ فخر الدين مباركشاه و تاريخ الحرب و الشجاعه از آثار اوست .