قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2038
تاريخ الفي ( فارسى )
سلك نظم كشيده ، برآناند كه اهل غور در زمان خلافت امير المؤمنين و يعسوب « 1 » الموحدّين اسد اللّه الغالب على بن أبى طالب ، كرّم اللّه وجهه « 2 » ، مسلمانان شدند . حاكم غور در آن زمان شخصى بود از نژاد ضحّاك بيوراسپ ، او منشورى به خط مبارك امير المؤمنين اسد اللّه الغالب به نام خود در باب حكومت غور حاصل كرده بود ، و اولاد او بدان مفاخرت و مباهات مىكردند . آن منشور تا زمان بهرامشاه غزنوى در دست ايشان بود . در تواريخ چنين آوردهاند كه چون بنى اميّه در ايّام حكومت خود حكم كردند كه در جميع بلاد اسلام خطيبان بر منابر زبان به سبّ امير المؤمنين علىّ بن أبى طالب و اولاد او ، عليهم السّلام ، بگشايند ، همهء خلايق امتثال امر ايشان نموده بر اين معنى اقدام نمودند ؛ الّا حكام غور كه مطلقا پيرامن آن نگشتند . فخر الدّين مباركشاه در اين باب گويد ، بيت : به اسلام در هيچ منبر نماند * كه بر وى خطيبى همى خطبه خواند كه بر آل ياسين به لفظ قبيح * نكردند لعنت به وجه صريح ديار بلندش از آن شد مصون * كه از دست آن ناكسان شد برون از اين جنس هرگز در او كس نگفت * نه در آشكارا نه اندر نهضت نرفت اندر رو لعن اين خاندان * بدين بر همه عالمش فخر دان همين پادشاهان با دين و داد * بدين فخر دارند بر هر نژاد و بعضى از مورّخان قضيّهء محمّد غورى را بدين طريق آوردهاند كه چون سلطان محمود غزنوى در محاصرهء غورى از گرفتن آن مأيوس شد و به جنگ به هيچ وجه بر وى ظفر نمىيافت ، بالضّروره با او در مقام صلح آمده به عهد و ميثاق او را به دست آورد . اما چون محمد غورى اعتماد بر عهود نموده پيش يمين الدّوله آمد ، يمين الدّوله آن عهد و ميثاق را فراموش نموده محمد غورى را در بند كرده همراه خود به غزنين برد « 3 » و بعد از چندگاه به او پيغام فرستاد كه پسر خود حسن را كه بعد از گرفتن محمّد غورى از روى استقلال به حكومت آن ديار مشغول بود ، طلب كن تا ملازم ركاب ما باشد تا تو را رخصت دهم كه باز به ولايت خود روى . و سلطان در اين باب نيز مجدّدا عهد و پيمان را مؤكّد به ايمان گردانيده خاطر محمّد غورى را مطمئن ساخت . بنابراين ، محمّد غورى پسر خود حسن را از ولايت غور طلب
--> ( 1 ) . يعسوب : يعنى رئيس و مهتر . - و . ( 2 ) . خداى روى او را گرامى داراد . - و . ( 3 ) . اشپولر مىنويسد : « . . . منطقهء كوهستانى صعب العبور طايفهء كافر غور را به تصرّف درآوردند ، و رئيس ايشان آهنگسر معروف به « ابن سورى » را اسير كردند ؛ اما آهنگسر در زندان خود را مسموم كرد » ؛ - تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ، ص 204 .