قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2025

تاريخ الفي ( فارسى )

صيانت آن مبالغه نمود ، و از آنجا از راه بيابان روى به مرو نهاد . اتّفاقا ، سلطان محمود كه به انتظار ارسلان در طوس « 1 » مقيم بود ، شنيد كه سباشى تگين متوجّه مرو است اين معنى را فوزى عظيم دانسته از مرو بيرون آمده به سر سه‌راه رسيد ؛ غايتش سباشى تگين پيش از رسيدن موكب سلطانى از آنجا گذشته بود . چون حقيقت حال به عرض سلطان رسيد ابو عبد اللّه طايى را با لشكرى عرب عقب او فرستاد و خود به جانب مرو مراجعت نمود « 2 » . ابو عبد اللّه او را تعاقب نموده در بيابانى كه از آب و علف نشانى نداشت ، به او رسيد . بعد از تلاقى فريقين هر دو لشكر دست به تيغ بىدريغ برآورده داد مردى و مردانگى دادند . آخر الأمر ، ابو عبد اللّه طايى غالب آمده برادر سباشى تگين را با هفتصد كس از ايشان اسير گرفته به مرو فرستاد ، و سلطان محمود فرمود تا همهء ايشان را در بند گران كرده به جانب غزنين بردند . سباشى تگين با بقيّة السّيف معدودى چند به هزار جان كندن از آب جيحون گذشته خود را به ايلك خان رسانيد . ايلك خان از مشاهدهء اين حال مضطرب و بىآرام گشته از قدر خان ، پادشاه ختن ، مدد خواست . قدر خان از اقصى ممالك خويش لشكرها جمع كرده با پنجاه هزار كس به مدد ايلك خان برآمد . القصّه ، ايلك خان و قدر خان به اتّفاق يكديگر با لشكر تركستان و ماوراء النهر از آب جيحون عبور نموده متوجّه قلع و قمع سلطان محمود گشتند . در طخارستان خبر هجوم ايشان به يمين الدّوله سلطان محمود رسيد . سلطان محمود با دل قوى از آنجا مراجعت نموده به بلخ روان شد و از اصناف ترك و خلج و افغان و حشم غزّ لشكرى بىپايان فراهم آورده در چهار فرسخى شهر بلخ در صحرايى مسطّح فرود آمد « 3 » . ايلك خان و قدر خان نيز در برابر لشكر سلطان محمود فرود آمدند . آن روز جوانان از جانبين جولان مىنمودند . چون بساط ظلمانى شب گسترده شد سران هر دو لشكر با يكديگر وعدهء جنگ به فردا انداخته جدا شدند . روز ديگر چون آفتاب زرّين طناب سر از دريچهء مشرق برآورد سلطان محمود به نفس نفيس خود صفوف لشكر ظفر پيكر را آراسته قلب لشكر را به برادر خود ، امير نصر ، و والى جوزجان ، ابو نصر فريغونى ، و

--> ( 1 ) . متن : مرو . ( 2 ) . جرفاذقانى پس از اعزام ابو عبد اللّه طايى به دنبال سباشى تگين ، از قول سعيد بن حسّان مىنويسد : فررت من معن و إفلاسه * إلى اليزيدىّ أبى واقد فكنت كالسّاعى إلى مثعب * موائلا من سبل الرّاعد ؛ - ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 284 . يعنى : از معن و بىچيزى او به ابو واحد يزيدى پناه بردم پس مانند كسى بودم كه از رنج باران اندك كه از ابر رعدناك مىريزد به ناودان پناه شود . - و . ( 3 ) . محلى كه لشكر سلطان فرود آمد دشت « كتر » بود كه در دو فرسخى بلخ قرار داشت ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، چاب عبد الحىّ ، ص 179 ؛ عتبى اين محل را در چهار فرسخى شهر قنطرهء چرخيان مىداند ؛ - ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 218 . و بارتولد اين محلّ را « پل شرخيان » نوشته است ؛ - تركستان‌نامه ، ج 1 ، ص 581 .