قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2017
تاريخ الفي ( فارسى )
چيپال درآمد در كشتن و تاراج كردن و بند گرفتن سعى تمام مبذول داشته هيچ دقيقهء آن مهمل نگذاشت و بتخانهها را خراب مىكرد و به جاى آنها مساجد بنا مىنهاد [ 239 الف ] تا آنكه شهر بلغان را كه معمورترين بلاد چيپال بود ، مسخّر گردانيده روى به غزنين آورد و خبر اين فتح به اقاصى و ادانى رسيد . چون ملك چيپال بر اين حال وقوف يافت از اطراف و جوانب هندوستان مسرعان فرستاده لشكر طلبيد و به اندك فرصت صد هزار مرد جمع آورده روى به ديار اسلام نهاد . امير ناصر الدّين از اين معنى خبر يافته با دل قوى متوجّه محاربهء او شد . چون هر دو لشكر به هم نزديك شدند امير ناصر الدّين از جهت تحقيق كيفيّت و كميّت لشكر ملك چيپال بر كوهى برآمده ملاحظه نمود . ديد دريايى است بىپايان و لشكرى چون مور و ملخ فراوان . امّا خود را قصّابى ديد كه از بسيارى بزها نمىترسد . بعد از آن سران سپاه خود را طلبيده هر يكى را به مزيد اقطاعات نويد داد و بر قلع و استيصال ملك چيپال تحريض و ترغيب فرمود و گفت : صلاح ما در آن است كه بر سبيل نوبت پانصد مرد كارى روى به كارزار نهند و چون ايشان مانده شوند پانصد تازهء ديگر به مقاتلت ايشان پردازند . القصّه ، بنابر فرمودهء امير ناصر الدّين امرا بر سبيل نوبت شروع در كارزار نموده مهمّ به جايى رسانيدند كه با وجود كثرت آثار ضعف و درماندگى در بشرهء چيپاليان ظاهر گشت . در اين وقت حاميان حوزهء اسلام به هيئت اجتماعى بر ايشان حمله آورده خلقى بيرون از شمار از كفّار به قتل رسانيدند و بقيّة السّيف روى به گريز نهادند و اكثر ايشان در بيابانها هلاك شدند و غنايم بيرون از حساب به دست اهل اسلام افتاد و معظم بلاد هندوستان در تحت تصرّف امير ناصر الدّين درآمد و تمامى افغان و خلج كه در آن ديار بودند ، در سلك حشم و خدم امير ناصر الدّين منتظم گشتند . ملك چيپال بعد از مشاهدهء اين حال دم در خود كشيده به آن راضى شد كه در اقصى بلاد هند مأمنى داشته باشد كه در آنجا از تعرّض مسلمانان ايمن گردد . و در روضة الصّفا مسطور است كه چون دولت آل سامان به انتها رسيد طنطنهء دولت سلطان محمود به اطراف و اكناف عالم رسيد و خليفهء بغداد ، القادر باللّه عباسى ، خلعتى گرانمايه كه پيش از آن به هيچ پادشاه نداده بود ، به سلطان محمود فرستاده او را به « يمين الدّوله » و « امين الملّه » ملقّب گردانيد « 1 » و امراى خراسان و اشراف آن ولايت همه روى به درگاه او نهاده هر يكى فراخور احوال خود به عوارف خسروانه و عواطف پادشاهانه سرافراز گشتند . و سلطان محمود آنچنان
--> ( 1 ) . به اعتقاد مورّخين مهمترين سمتگيرى سياست دولت غزنوى پس از دريافت خلعت و القاب از القادر باللّه ، اشتياق محمود در گرفتن تصديق مشروعيّت قدرت از بغداد بود تا در سايهء حمايت ظاهرى مذهب سنّت پايههاى قدرت خود را تحكيم بخشد و به عنوان غازى مطرح گردد .