قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2015

تاريخ الفي ( فارسى )

مرتبه‌اى اشتهار و امتياز داشت كه دليران زمان از بيم صولت او هميشه در هراس مىبودند . اوّل آثار شجاعت و مردانگى او در جنگ چيپال « 1 » ملك هندوستان با امير ناصر الدّين سبكتكين ظاهر شد . كيفيّت آن جنگ در تواريخ معتبر چنين ايراد نموده‌اند كه اوّلا سبب تسخير امير ناصر الدّين سبكتكين هندوستان را آن بود كه در جوار مملكت امير ناصر الدّين قصبه‌اى بود مشهور به قصدار « 2 » و والى آن ولايت به حصانت و استحكام قلاع خود مغرور و به رفاهيّت و ارزانى ولايتش مسرور بود ، و امير ناصر الدّوله بر سر ولايت او رفته او را دستگير نموده و بعد از آن ولايتش را به او ارزانى داشت مشروط بر آنكه وى در ولايات خود بعد از آنكه وجوه دنانير و رؤوس منابر را به القاب امير ناصر الدّين مزيّن سازد ، هر سال مبلغى از مال آن ولايت به خزانهء امير سبكتكين رساند . بعد از فراغ مهمّ قصدار ، امير ناصر الدّين عزم غز و كفّار نموده روى به ديار هند آورد و چند قلعه و شهر كه قبل از آن هرگز رايات اسلام به آنجا نرسيده بود ، فتح نمود . و چون چيپال ، ملك هند ، ديد كه دست تعرّض مجاهدات دين به ساحت ممالك او دراز شده ، بسيار مضطرب و بىآرام گشت و در چارهء آن كار بينديشيد كه : مبادا ملك موروث [ ى ] از دست برود ، بنابراين لشكرهاى خود را جمع آورده روى به ديار اسلام نهاد . امير ناصر الدّين از اين حال خبر يافته لشكرى جمع آورده كه هامون و كوه از بسيارى آن به ستوه آمدند . القصّه ، ملك چيپال از آن جانب و امير ناصر الدّين از اين جانب متوجّه يكديگر شده در سرحدّ ولايت هند هر دو لشكر به هم رسيدند و دست به كارزار درآورده روى زمين را از كشتگان لعل‌فام ساختند ، چنانچه شيران هر دو لشكر و دليران هر دو كشور خستهء كارزار و بستهء اضطرار بماند . در اين محاربه ، سلطان محمود با وجود خردسالى آنچنان آثار جلادت و مردانگى به ظهور رسانيد كه ديدهء فلك جهان‌بين از مشاهدهء آن خيره بماند . و چون مكرّر ميانهء اين دو لشكر محاربات واقع شد جماعتى به امير ناصر الدّين رسانيدند كه قريب به لشكرگاه ملك چيپال چشمه‌اى است كه هرگاه قدرى نجاست در آن اندازند باد و صاعقه و رعد و سرما آنچنان پيدا شود كه هيچ احدى طاقت آن ندارد . بنابراين ، امير ناصر الدّين فرمود تا قدرى قاذورات در چشمه افكندند . فى الحال ابر پيدا شد و رعد و صاعقه شروع نمود ، و روز روشن همچون شب تاريك گشت ، و آنچنان سرمايى پيدا شد كه خون در عروق منجمد گشت و كار به آنجا رسيد كه اهل هند را طاقت اقامت در آن سرزمين نماند . چون ملك چيپال

--> ( 1 ) . م : جنپال . به قياس تاريخ بناكتى ( ص 468 ) و ترجمهء تاريخ يمينى ( ص 27 ) تصحيح شد . در مجمل فصيحى ( ج 2 ، ص 183 ) به صورت « جيپال » ضبط شده است . ( 2 ) . ناحيه‌اى است نزديك غزنه جزو كشور هندوستان ، و عتبى آن را از نواحى سند مىداند ؛ - ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 26 .