قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2009
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و هشتاد و سيّم از رحلت خير البشر اين واقعه در شوّال سيصد و هشتاد و سيّم از رحلت سيّد البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، روى نمود . بعد از آن غزان به منازل خود معاودت نموده اسيران ايلك خانى را به ملازمان منتصر ندادند ، بلكه در السنه و افواه چنان شهرت يافت كه حشم غز از كردهء خود نسبت به ايلك خان پشيمان گشته در مقام اعتذارند و مىخواهند كه به اطلاق آن اسيران گناه خود را درخواست نمايند « 1 » . منتصر از اين قضيّه ترسيده ؛ چه ، احتمال آن نيز را مىداد كه وقتى كه ايشان با ايلك خان در مقام اطاعت درآيند او را گرفته به دو سپارند ، بنابراين هفتصد كس از معتمدان خود اختيار كرده از ميان آن حشم بيرون آمد و از روى سرعت تمام از آب جيحون كه به واسطهء كثرت برودت يخ بسته بود ، كاه برنج ريخته از آنجا عبور نمود . حشم غز بعد از اطلاع آفتاب خبر يافته از عقب منتصر تاختند . چون به آب جيحون رسيدند ديدند كه يخها به واسطهء حرارت آفتاب آب شده و گذشتن متصوّر نيست ، ناچار بازگشتند . منتصر به آمل شط فرودآمده نامهاى به سلطان محمود نوشت و او را از حقوق آبا و اجداد خود ياد آورده از شدّت تمادى ايّام محنت و تراكم آلات كربت و مقاسات شدايد ناليده گفت : اگر مرا در ظلّ حمايت و عنايت خود جاى دهى از شدايد زمانه آسايش يافته چون ساير مخلصان دولت در ملازمت بوده آثار دولتخواهى به ظهور رسانم « 2 » .
--> ( 1 ) . خلف وعده و بىوفايى غزها نسبت به منتصر مربوط مىشود به دوّمين جنگ منتصر با قراخانيان كه در رجب سال سيصد و نود و چهار هجرى بود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 140 ؛ دكتر زرّينكوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 225 . ( 2 ) . مترجم تاريخ يمينى ( ص 194 ) ضمن آوردن نامهء منتصر خطاب به سلطان محمود ، رباعى زير را نيز از قول منتصر -