قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1999

تاريخ الفي ( فارسى )

از آن فراوان بخورد . بعد از آن چند خوشهء انگور تناول فرمود ، فى الحال دردى عظيم در معدهء او پيدا شد و مضمون اين مثل كه « صد جان به فداى شكم » به وضوح پيوست . در حال وفات او كليد خزاين او را به رى پيش مجدّ الدّوله بردند ، چنانه از براى او كفن طلبيدند ميسّر نشد و از جهت شور و شغب ديالمه به شهر رفتن ميسر نبود « 1 » ، بنابراين بالضّروره از مقرّى جامع كفن خريدند ، با وجود آن از كثرت شور لشكريان چند روز فخر الدوله در خانه بماند تا آنكه جسدش بوى گرفت ، بعد از آن به دفع آن پرداختند . « 2 » گويند آن قدر از نقد و جنس در خزينهء او يافتند كه از شمار آن عاجز آمدند ، از آن جمله از رخوت خاصهء او سه هزار جامه بريدهء نادوخته بود . [ 237 الف ] باقى بر اين قياس بايد نمود . بعد از فوت فخر الدّوله امرا و اركان دولت او بر پسرش مجدّ الدوله بيعت كردند ، امّا چون او در آن وقت طفل بود ، مادرش سيّده « 3 » كه عورتى عاقله و صاحب تدبير بود ، آنچنان به تدبير امور ملكى اشتغال نمود كه از ترس سياست او هيچ احدى در تمامى مملكت او در هيچ امرى از امور جزويّه و كليّه بىوقوف او شروع نمىتوانست نمود . ماجراى احوال سيّده با پسرش عن قريب رقمزدهء كلك بيان خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و از جملهء وقايع اين سال فوت مأمون بن محمّد ، والى خوارزم ، بود . امرا و اعيان دولت او بعد از فوتش پسرش على بن مأمون را بر سرير سلطنت خوارزم متمكّن ساخته در مقام اطاعت و انقياد درآمدند . اين على بن مأمون در عقل و تدبير بىنظير روزگار بود و در اوايل سلطنت خود با سيف الدّوله محمود سبكتكين در مقام اتّحاد و اخلاص درآمده ابواب آمدوشد را مفتوح داشت تا آنكه سلطان محمود سبكتكين با او در مقام يگانگى درآمده خواهر خود را به نكاح او درآورد « 4 » . اتّفاقا ، روزگار او را مهلت نداد و از سلطنت تمتّع نايافته از اين سراى فانى به آن سراى جاودانى انتقال نمود . بعد از وى برادرش ، ابو العباس بن مأمون ، به جاى وى قرار گرفت . او نيز رشتهء

--> ( 1 ) . علّت اين امر مربوط مىشد به محاصرهء قلعهء طبرك توسط ديلميان كه فخر الدّوله به دليل خست فوق العاده‌اش از پرداخت اضافه مواجب مورد درخواست آنها سرباز زده بود ؛ - دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ مردم ايران ، ص 459 . ( 2 ) . با مرگ فخر الدّوله انحطاط آل بويه در قلمرو جبال هم مثل آنچه در فارس و كرمان و عراق بعد از مرگ عضد الدّوله پيش‌آمد قطعى شد . ( 3 ) . وى سيّده شيرين باوندى ملقّب به « امّ الملوك باوندى » دختر اسپهبد رستم مازندرانى ( اشپولر ، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ، ص 188 ) است كه پس از پايان دوران تبعيد فخر الدّوله در خراسان ، با وى ازدواج كرد . بنا به تصريح دكتر زرّين‌كوب ( منبع پيشين ) فخر الدّوله پس از فوت صاحب بن عبّاد بشدّت تحت نظارت اين زن بود ، و وزرايش هم از اين زن بيش از وى حساب مىبردند ، و موقع مرگ فخر الدّوله كليد خزاين طبرك هم مثل رى در دست همين سيّده بود . ( 4 ) . قبلا از قول اشپولر گفتيم كه محمود دخترش را هم در عقد نكاح علىّ بن مأمون درآورده بود ؛ - پابرگ 1 ، ص 656 ؛ و نيز محمود خواهر خود حرهء ختلى را در سال چهار صد و شش هجرى به عقد ازدواج مأمون درآورد ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 153 ؛ تاريخ بيهقى ، 668 .