قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1998

تاريخ الفي ( فارسى )

خديعه پيش گرفته از زبان عبد الملك تقبلات كرده سيف الدّوله را بوفور رعايت و مزيد عنايت و زيادتى اقطاعات و حكومت ولايات خواستند كه او را تسكينى دهند . سيف الدّوله محمود از روى حميّت اسلام و غيرت دين جايز نمىداشت كه در برابر آن حركت ناپسنديده و فعل مذموم عفو و اغماض واقع شود ، لاجرم از پل راغول كوچ كرده به مرو آمد تا كيفيت قضيّه به مشافهه دانسته شود . فايق و بگتوزون از آمدن سلطان محمود متحيّر شدند و انواع رعب و خوف بر ايشان استيلا يافته از كردهء خود پشيمان شدند ، امّا با وجود آن اظهار جلادت و جرأت نموده عبد الملك را از شهر بيرون برده در برابر سيف الدّوله فرود آمدند ، و چون بيقين مىدانستند كه با پيل در كشتى درآمدن در هلاك خويش سعى كردن است ، شفعا انگيخته و رسل و رسائل فرستاده در باب مصالحه تضرّع و زارى آغاز نهادند . سلطان محمود بنابر حفظ نيكنامى ، ملتمس ايشان را اجابت نموده فرمود تا طبل رحيل كوفتند . « 1 » چون رحل و اتّفاق او روانه شد ، اوباش و اراذل آن قوم دست تعّدى در عقب او دراز كرده در معرض تاراج درآمدند . چون سيف الدّوله بر حقيقت حال اطلاع يافت و ديد كه ايشان در باب منع اين حركت شنيع بر اتباع و حشم انكارى نكردند ، دانست كه اين حركت شنيع به اشارهء ايشان ظهور يافته ، بنابراين آتش غضب سيف الدّوله مشتعل گشته فرمود تا فوجى از لشكريان به پيرامن آن ناپاكان درآمده همه را به قتل رسانيدند ، و خود قلب و ميمنه و ميسره آراسته روى به خصم نهاد . آن جماعت نيز در برابر صف آراسته شروع در جنگ كردند . بعد از كشش و كوشش بسيار كفران نعمت شامل حال ايشان گشته نسيم نصرت در ظفر بر پرچم [ و ] رايت سيف الدّوله وزيد . اهل عصيان روى به باديهء خسران و خذلان نهاده متفرّق شدند . فايق و بگتوزون ، عبد الملك را برداشته روى به بخارا نهادند . در اثناى راه بگتوزون از ايشان جدا شده راه نيشابور پيش گرفت و كوكبهء سيف الدّوله به ذروهء اعتبار و درجهء شرف رسيده ملك خراسان را به استقلال متصرّف گشت « 2 » و عبد الملك و فايق به بخارا رفتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه فخر الدّوله ديلمى در قلعهء طبرك وفات يافت . سببش آن بود كه او را ميل كباب گوشت گاو شد ، فرمود تا در حضور او برّه‌گاوى فربه بكشتند و از گوشت آن كباب كردند ، و

--> ( 1 ) . سيف الدّوله محمود كه به قصد حمايت امير ابو الحارث ، نيشابور را به سوى مرو ترك كرده بود ، خاطرنشان كرده بود كه : « . . . به خدا اگر چشم من بر بگتوزون افتد به دست خويش چشمش كور كنم و در كشيد از هرات . . . و رسولان در ميان آمدند از اركان و قضاة و ائمه و فقها . . . تا بر آن قرار گرفت كه بگتوزون سپاه سالار خراسان باشد و ولايت نيشابور او را دادند » ؛ - بيهقى ، تاريخ بيهقى ، ص 867 . ( 2 ) . سيف الدّوله محمود با اين پيروزى ، به عنوان يك اقدام نهايى و قاطع ، خراسان را براى هميشه از تصرّف سامانيان خارج ساخت و تمام قلمرو سامانيان در قسمت سفلاى رود جيحون علاوهء بلخ و هرات به وى تعلّق گرفت . و با پيشروى ايلك نصر خان قراخانى به سوى بخارا در همين سال ، عاقبت ايام فرمانروايى دودمان سامانى به سر رسيد .