قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1983
تاريخ الفي ( فارسى )
آوردهاند كه صاحب بن عبّاد را با قاضى عبد الجبار كه در اصول رأس و رئيس فرقهء معتزله بود ، اگرچه در فروع به مذهب شافعى عمل مىنمود كه محبّتى مفرط بود و هميشه به قدر وسع و امكان ، صاحب بن عبّاد او را رعايت مىنمود . و چون صاحب بن عبّاد وفات يافت قاضى گفت : من او را از اهل رحمت نمىدانم . پرسيدند : چرا ؟ جواب داد : توبهء او معلوم نيست . از اين جهت مردم عبد الجبار را بىوفا و غدّار مىگفتند و فخر الدّوله او را مصادره كرده سه باره هزار هزار درم از وى گرفت . و عجب آن است كه مذهب قاضى عبد الجبّار آن است كه هركه دانگى يا نيم دانگى به ناحقّ بستاند مخلّد در دوزخ بماند ، و اين همه زر را از مردم به رشوت گرفته بود « 1 » ، و گويا كه كريمهء يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ، كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ « 2 » در حقّ او نازل شده بود ، يعنى : اى كسانى كه ايمان آورديد چرا مىگوييد آنچه بر آن عمل نمىكنيد . چه بسيار دشمن مىدارد حقّ ، سبحانه و تعالى ، كسى را كه به مردم امر فرمايد به آنچه خود به خلاف آن مرتكب است . در تدابير السّلاطين « 3 » مسطور است كه صاحب بن عبّاد در حين مرض موت بعد از نصايح بسيار به فخر الدّوله گفت : اى پادشاه ، ملتمس بنده آن است كه پادشاه هميشه وصاياى ارسطوى حكيم را كه به اسكندر ذى القرنين نوشته ، نصب العين خود داشته بر آن عمل نمايد تا خلل در اركان دولت پادشاه راه نيابد . پس آن نسخه را از كتابخانهء خود بيرون آورده به فخر الدّوله داد ؛ اگرچه فخر الدّوله بر يكى از آنها عمل نكرد . و چون آن وصايا بسيار نافع است مجمل [ ى ] از آن در اينجا ثبت نموده مىشود . در لوامع الاشراق آورده كه چون ارسطاطاليس كه استاد و وزير اسكندر بود ، به واسطهء ضعف پيرى از خدمت او تخلّف نمود و اسكندر بر جميع بلاد عجم استيلا يافت و در ميان ايشان ارباب عقل و كياست و اصحاب شجاعت و نجدت بسيار بودند و در ابقاى ايشان خوف خلل ملكى بود و استيصال و هلاك ايشان از قاعدهء عدالت دور مىنمود ، بنابراين در امر ايشان متحيّر شده مكتوبى به ارسطاطاليس نوشت مشحون به فنون شوق و تلطّف ، و در آنجا اظهار
--> - الكامل ، ج 15 ، ص 225 . به همين جهت است كه بزرگان نيز مردم را از گرويدن به دربار شاهان بر حذر داشتهاند ، چنان كه سعدى ، عليه الرّحمه ، در گلستان ضمن شعرى خدمت به شاهان را اينگونه نكوهيده مىشمارد : به دست آهن تفته كردن خمير * بِه از دست بر سينه پيش امير ( 1 ) . بيت زير مصداق كاملى است در حقّ عبد الجبّار قاضى ، كه شاعر فرمايد : اى دوست بر جنازهء دشمن گذر كنى * شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود ( 2 ) . صف ، 2 - 3 . ( 3 ) . مؤلّف در صفحات گذشته از اين كتاب به نام تدبير السّلاطين ذكرى كرده است . در منابع و كتابشناسيها نشانى از آن حاصل نشد .