قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1984

تاريخ الفي ( فارسى )

نمود كه : « به واسطهء دورى از ملازمت ، در بسيارى از امور ملك حيرت به خاطر راه مىيابد . از جمله در اين صورت از تاريكى تنگناى حيرت بىنور تدبير خاطر مشرق حكيم بيرون شده متعذّر مىنمايد ، به هر وجه كه ميسّر شود سعى در نظم اسباب ملاقات فرمايد . » ارسطاطاليس در جواب نوشت كه : « همانا فرزند جليل و سلطان نبيل را معلوم باشد كه تخلّف از خدمت نه بنابر عدم رغبت به صحبت كثير البهجة است ، بلكه به واسطهء پيرى و ضعف بنيه و فتور قوّت است . چون مصاحبت ميسّر نيست در اين رساله دستورى بيان كنم كه در جزوات به آن رجوع كنى و به آن از صحبت من مستغنى شوى . امّا در امر مردمان عجم و فضلاى ايشان اگر توانى كه ايشان را هلاك كنى ، امّا چون تغيير آب و هواى ايشان نمىتوانى كرد ، هر آيينه شبيه به ايشان پيدا مىشوند و هميشه در مقام عداوت و عناد تو خواهند بود . پس جهد كن كه ايشان را به انعام و احسان خود بنده سازى تا همه مخلص ( و از جملهء فرمانبرداران تو باشند ) « 1 » . و گويند كه مادر اسكندر ، ارقيه صفيّه ، در اين وقت به او نوشته كه : « يا بنّى ! ملكت البلاد بالفرسان ، فاملك « 2 » القلوب بالاحسان » يعنى : اى فرزند دلبند ، چون مالك شدى بلاد را به زور سواران ، پس مالك شو دلهاى مردم را به احسان . بعد از آن نوشت كه : « اى فرزند ، مخفى نماند كه پادشاهان چهار نوع‌اند : اوّل آنكه با خود و رعيّت هر دو سخى باشد . دويم آنكه با خود سخى و با رعيّت لئيم . سيّم با خود لئيم و با رعيّت سخى . چهارم آنكه با خود و رعيّت هر دو لئيم باشد . قسم اوّل به اتّفاق عقلا محمود و مشكور است . قسم دويّم و چهارم به اتّفاق مذموم و در قسم سيّم خلاف است . حكماى هند برآنند كه محمود است و حكماى فرس بر آن‌اند كه محمود نيست . و سخاوت آن است كه به قدر حاجت به اهل استحقاق برسانى و هركه از اين مرتبه تجاوز نمايد و به حدّ افراط گرايد از سخا به افراط انحراف يافته باشد و هر پادشاهى كه به زياده از آنچه مكنت او باشد بخشندگى نمايد ، البته فساد ملك او شود . اى اسكندر ، بارها با تو گفته‌ام كه اصل در سخا و كرم آن است كه طمع در مال مردم نكنى . و از جمله سخا آنكه ستم و جور جائر بازدارى « 3 » و از عيب پوشيدهء مردم تفتيش نكنى و انعام كه با كسى مىكنى به ريا نكنى . و تمام فضل و احسان آن است كه بيگانگان را گرامى دارى و با مردم گشاده‌روى باشى و جواب و سؤال مردم به ملايمت گويى و از خلفاى جاهلان درگذرى . اى اسكندر ، عقل مدار تدبيرات و آيينهء كمالات و نقايص است و اصل فضايل . و اوّل آلت عقل محبّت و نام نيك است . و از سلطنت و رياست لذتّها مقصود نيست ، بلكه مقصود از آن نام نيك است . هر پادشاهى كه دين را تابع خود دارد و استخفاف به نواميس الهى كند حقّ ،

--> ( 1 ) . ق : ( و از جمله بندگان فرمانبردار تو باشند ) . ( 2 ) . ق : فاملف . ( 3 ) . ق : جور جايز ندارى .