قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1982
تاريخ الفي ( فارسى )
داده در جنگ تهاون نمود و به شفاعت ايلك خان چنين مقرّر شد كه ايالت سمرقند متعلّق به فايق باشد . و در اين باب صلحنامهاى « 1 » نوشته به شهادات ائمّه و سادات و قضاة موشّح گردانيدند . بعد از اتمام مصالحه امير نوح به فراغ بال زندگانى مىكرد « 2 » تا در رجب سبع و ثمانين و ثلث مائه « 3 » هجرى وفات يافت ، چنانچه عن قريب مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال فوت صاحب بن عبّاد است كه در فضل و هنر وحيد عصر و فريد دهر بود و در رأى و تدبير وزرا كفايت آثار . رقاع و رسائل او در ميان ارباب فضل مذكور است . آن مقدار نفايس كتب كه او جمع كرده هيچ وزير ، بلكه هيچ پادشاه جمع نكرده . نقل است كه در سفرى از اسفار چهار صد شتر كتب او را مىكشيد . گويند چون صاحب بن عبّاد بيمار شد فخر الدّوله به عيادت او رفت . صاحب با او گفت : من در اين مدّت به قدر وسع و امكان در رواج دولت اين خاندان كوشيدم تا نام پادشاه در اقطار عالم به نيكى اشتهار يافت . ( اكنون بنده مشرف ارتحال است از اين سراى فانى به سراى باقى ) « 4 » . اگر پادشاه بر سبيل سابق سلوك فرمايد بركات آن به روزگار همايون او بازگردد و بنده را در آن نامى نباشد ، و بنده به اين راضى است كه حامل الذّكر باشد و پادشاه به نام نيك اشتهار يابد . امّا اگر خلاف آن ظاهر شود چون آفتاب بر عالميان روشن گردد كه آن قواعد ساخته و پرداختهء من بود و اين صورت ملك و دولت را زيان دارد و از آن خللها متولّد شود . اميد مىدارم كه پادشاه به قول اصحاب اغراض و مردم مفتن عمل نكند و عنان اختيار از صوب صواب منحرف نگرداند . فخر الدّوله گفت : ان شاء اللّه تعالى چنين كنم . امّا به وعده وفا ننمود . به صحّت رسيده كه چون نعش صاحب بن عبّاد را به نمازگاه بردند از غايت جلالت كه داشت ، اعيان و امراى ديلم پيش تابوت او زمين ادب بوسيده نعش او را از سقف خانه بياويختند و بعد از مدّتى به اصفهان برده در آن سرزمين جسد او را به خاك سپردند . مدّت هيجده سال به امر خطير وزارت كما ينبغى اشتغال داشت . فخر الدّوله بعد از فوت صاحب بن عبّاد خزاين او را تصرّف نموده فرزندانش را بالكليّه محروم ساخت و متعلّقان و منتسبان او را مصادره كرده اموال بسيار از ايشان گرفت « 5 » .
--> ( 1 ) . در خصوص مفاد اين صلحنامه ؛ - دكتر زرّينكوب ، تاريخ مردم ايران ، ص 217 . ( 2 ) . پس از اين مصالحه ، على رغم ايجاد آرامشى نسبى ، قلمرو سامانيان كوچك گرديد . پس از مصالحه قلمرو حكومت دولت بخارا به درّهء زرافشان محدود شده بود ، به اضافهء خوارزم كه به عنوان دولتى دستنشانده تنها در ظاهر به دربار بخارا اظهار بندگى مىكرد . خراسان و كليّهء نواحى جنوب رود جيحون ديگر تابع بخارا نبودند ؛ - تاريخ ايران ، پژوهشگاه دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 138 . ( 3 ) . سيصد و هشتاد و هفت . - و . ( 4 ) . ق : ( اكنون بنده به شرف ارتحال ازين سراى فانى به سراى باقى مىروم ) . ( 5 ) . ابن أثير در خصوص بدعهدى و رفتار دور از كرم و ادب فخر الدّوله در مورد صاحب بن عبّاد مىنويسد : « زشت باد خدمت به پادشاهان كه اين است كار آنها دربارهء كسانى كه اندرزشان دهند ، چگونه است رفتارشان با غير » ؛ - ترجمهء -