قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1940

تاريخ الفي ( فارسى )

بسيار منقول است « 1 » . و از جمله آثارى كه از عضد الدّوله ، الى يومنا هذا ، باقى مانده است حوضى است كه در قلعهء اصطخر ساخته و او را هفت پايه بود و اگر هزار كس يك سال از آن هرروز از آن آب مىخوردند يك پايه از آن خالى مىشد . و ديگر از آثار عضد الدّوله بندى است كه بر آب كر بار بسته نزديك به شيراز كه الحال آن بند به « بند امير » مشهور است . و مراد از امير امير عضد الدّوله است و اگرچه عوام النّاس آن دياران بند را نسبت به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مىدهند و از معجزات آن حضرت مىدانند . و الحقّ آن بند عمارتى است كه مثل آن در ربع مسكون جاى ديگر نشان نمىدهند ، چه آبى بدان عظمت و تندى رفتار را بسته و بر بالاى آن رهگذر عامهء خلايق ساخته و چندين آسيا در آنجا تعبيه نموده ، و لهذا در ميان خلايق مشهور است كه امير عضد الدّوله دريايى بر بالاى كوهى و كوهى بر بالاى دريايى ساخته « 2 » . و از عمارات مشهوره يكى دار الشّفاى شيراز است و او نيز آن‌چنان عمارتى است كه زبان از وصف آن به عجز معترف . و در روضة الصّفا مسطور است كه امير عضد الدّوله در آخر عمر بدعتى چند احداث كرد . مثل آنكه در مساحت زمينها چيزى افزود و يخ و انهار را خالصهء خود گردانيد . همچنين آنچه مقررّى بود بر دلّالان اسب مبلغى عظيم بر سران اضافه نمود . و از جمله وقايع اين سال حكومت صمصام الدّولة « 3 » بن عضد الدّوله است . تفصيل اين مجمل آنكه بعد از فوت عضد الدّوله ، صمصام الدوله به جاى او بر سرير حكومت قرار گرفت و برادران خود ، ابو الحسين احمد و ابو طاهر فيروزان شاه ، را خلعت داده به جانب فارس روانه ساخت و ايشان را مبالغهء بسيار نمود كه : بايد پيش از آنكه شرف الدّوله به شيراز درآيد شما به شيراز درآمده باشيد . اتّفاقا ، ايشان هنوز به ارجان نرسيده بودند كه خبر رسيد كه : شرف الدّوله به شيراز درآمده بر آن ولايت استيلا يافته . بنابراين ، ابو الحسين احمد با برادرش ، ابو طاهر فيروزان [ 230 ب ] شاه ، به بغداد مراجعت نمودند .

--> ( 1 ) . در خصوص حيله‌گريهاى عضد الدّوله و نيز جعالى وى در مورد مخالفينش توسط افرادى مثل على احدب كه به نفع سياست عضد الدّوله جعل خط و سند مىنمود ؛ - مير خواند ، روضة الصّفا ، ج 4 ، ص 152 . ( 2 ) . در خصوص اين بند ؛ - ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 152 ؛ فسايى ، فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، ص 223 . ( 3 ) . نام وى ابو كاليجار مرزبان بود ؛ - تاريخ بناكتى ، ص 222 . كاليجار واژهء گيلانى است و مشتق از كلمهء پهلوى « كالنجر » مىباشد كه نظير آن در فارسى امروز كارزار است ؛ - عقد العلى ، ص 68 ، نقل از حاشيه .