قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1941
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و شصت و سيّم و شصت و چهارم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و شصت و سيّم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التحيّة من الملك الأكبر مؤيّد الدّولة بن ركن الدّوله وفات يافت « 1 » . بعد از فوت او صاحب بن عبّاد ، كه وزير مؤيّد الدّوله بود ، كس به طلب برادرش فخر الدّوله فرستاد . فخر الدّوله در اين وقت در نيشابور مىبود . چون اين خبر به او رسيد در عين ماه رمضان اين سال بسرعت تمام متوجّه رى گشت و آن ولايت موروثى خود را بىمنّت و مشاركت غير در تحت تصرّف خود درآورد و صاحب بن عبّاد را در وزارت كلّ ممالك مستقل گردانيد . و در سال سيصد و شصت و چهار از رحلت خير البشر ، صمصام الدّوله از بغداد جهت فخر الدّوله خلعت خلافت فرستاد ، چه ميانهء ايشان هميشه طريقهء محبّت و دوستى مسلوك مىبود . و در همين سال ، ابو الحسين بن عضد الدّوله در اهواز سكّه و خطبه به نام فخر الدّوله كرد . و در اين سال ، از كبار محدّثين حافظ ابو الفتح محمّد بن الحسين بن احمد بن الحسين الازدى الموصلى كه در جرح و تعديل رواة مصنّفى عظيم دارد ، وفات يافت . بعضى از متأخرين و معاصرين او او را متهم به وضع حديث مىدانند و مىگويند كه در وقتى كه حافظ « 2 » ابو الفتح مذكور به بغداد آمد از جهت ابن بويه حديثى معنعن تا به پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، رسانيده كه اكثر اوقات جبرئيل بر پيغمبر به صورت امير نازل مىشد و ابن بويه اين را مزخرف قبول كرده او را جايزهاى عظيم ارزانى داشت . بنابراين ، در ميانهء محدّثين روايت او را اعتبارى نمىكنند ، و اللّه اعلم بسرائر الامور .
--> ( 1 ) . بعد از مرگ عضد الدّوله ( 372 ه . ) و مرگ برادرش ابو منصور مؤيّد الدّوله ( شعبان 373 ه . ) دوران انحطاط و تقرقهء آل بويه آغاز شد ، فقط قدرت فخر الدّوله و صاحب بن عباد يك چند ظهور آن را به تأخير انداخت . ( 2 ) . وى حافظ قرآن بود و در حديث ضعيف بود .