قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1899
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و چهل و هفتم از رحلت خير البشر در اين سال ، در بغداد شايع شد كه شخصى در نواحى مصر ظاهر شده كه او را « محمّد بن عبد اللّه » مىگويند ، و مدعى آن است كه او مهدى موعود آخر الزّمان است . القصّه ، به اعتقاد آنكه او مهدى است خلقى لا تعدّ و لا تحصى به متابعت او درآمدند ، و او در امر معروف و نهى منكر سعى و اهتمام تمامى مىورزيد [ 226 الف ] و در دعوت خود اگر با عباسى صحبت مىداشت خود را از اولاد عباس مىگرفت و به شيعيان چنين اظهار مىنمود كه وى علوى است . و اصل اين مرد در زمان حكومت كافور اخشيدى در مصر مىبود و به واسطهء صلاح و تقوى كه اظهار مىنمود ، اخشيد در تعظيم و تكريم او غايت مبالغه مىورزيد . از جملهء مردم اعيان كه دعوت او را به گمان آنكه او علوى است قبول كرده بود ، يكى سبكتكين حاجب بود . بنابراين ، در اين وقت چون كدورت و وحشت ميانهء سبكتكين و عزّ الدّين « 1 » بختيار زياده شد و سبكتكين چون شيعه بود از بغداد به قصد ملاقات او بيرون آمده مىخواست كه او را بر مسند خلافت نشاند تا حقّ در مركز خود قرار گيرد . اتّفاقا ، چون سبكتكين به انبار رسيد محمّد بن عبد اللّه كه مدعى مهدويّت بود ، نيز از جانب مصر با جمعيّت تمام به انبار رسيده با يكديگر ملاقات نمودند . سبكتكين چون تفحّص و تفتيش حقيقت حال او كرد ظاهر شد كه او علوى نيست ، بلكه پسر المستكفى باللّه عباسى است . بنابراين ، سبكتكين از او بازگشت و مردم نيز از وى جدا شدند ، بلكه او را گرفته پيش عز الدّوله بن معزّ الدّوله آوردند . عزّ الدّوله او را پيش خليفه ، المطيع باللّه ، فرستاد و خليفه فرمود تا بينى او را قطع كردند . بعد از آن وى آنچنان
--> ( 1 ) . عزّ الدّوله صحيح است .