قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1852

تاريخ الفي ( فارسى )

امير المؤمنين ، در اين شهر جوانى است ابراهيم نام كه در فن طبّ كمال مهارت دارد . القصّه ، ابراهيم را حاضر ساختند . منصور پيش او از بىخوابى شكايت كرد . آن دردمند فى الحال فرمود تا ادويهء منوّمه « 1 » را جمع كرده در شيشه كردند و بر آتش نهادند . بعد منصور را گفت كه بايد بخارات اين ادويه را استشمام نمود تا فى الحال به آسانى خواب حاصل شود . منصور را چون بوى آن ادويه به مشام رسيد در ساعت به خواب گشت . ابراهيم از كمال نادانى خوشحال و خرّم بيرون آمد كه منصور به خواب رفته . مقارن اين حال اسحاق اسرائيلى رسيده رخصت دخول خواست . گفتند منصور در خواب است . اسحاق فرياد برآورد كه اگر او را به زور ادويهء منوّمه به خواب كردند يقين از هم گذشته خواهد بود . چون نيك ملاحظه كردند منصور را مرده يافتند « 2 » . بنابراين مىخواستند كه ابراهيم طبيب را بكشند ، آخر الأمر ، اسحاق اسرائيلى او را خلاص كرد و گفت او به قاعدهء اطبّا عمل نموده ، غايتش از سبب مرض غافل بوده ؛ چه ، بيمارى او از رهگذر نقصان حرارت غريزى بود و من در اين مدّت در حراست او مىكوشيدم و او به ادويهء منوّمه او را فى الحال فرو نشاند . مدّت عمر منصور سى و نه سال و زمان خلافتش هفت سال و كسرى بود . از وى پنج پسر ماند : المعزّ لدّين اللّه كه قائم مقام پدر به خلافت نشست و نام او معدّ و كنيت او ابو تميم بود ، امير حيدر ، كه به مصر حكومت نمايد ، هاشم ، جعفر و ابو عبد اللّه . و پنج دختر از او نيز بازماند . و قضاة او احمد بن محمّد بن الوليد ، عبد اللّه بن هاشم ، محمّد بن ابو المنظور ، و ابو حنيفه بن نعمان بن محمّد بن منصور بن احمد بن حبون بود . و اين ابو حنيفه از مشاهير فضلاى مغرب بود و در علم فقه تصانيف بسيار دارد . از جمله مصنّفات مشهورهء او اصول المذاهب است . او اوّلا مالكى مذهب بود ؛ چه ، در مغرب زمين مذهب مالكى شيوع بسيار دارد ، بعد از آن شافعى شد ، بعد از آن به مذهب اماميّه انتقال نمود و كتاب افتقار و كتاب اخبار در فقه اماميه از اوست . ذكر خلافت المعزّ لدّين اللّه معد بن المنصور باللّه او چهارم خلفاى علويه مغرب است . در تاريخ ابن خلّكان مسطور است كه ولادت المعزّ لدّين به مهديّه بود در روز دوشنبه يازدهم شهر رمضان سنه تسع عشر و ثلث مائه . و در سلخ شوّال اين سال بعد از فوت پدرش المنصور باللّه با او بيعت كردند . چون المعز لدّين اللّه مردى صاحب تدبير بود با شجاعت و شهامت و سياست و كفايت و عدالت ملك او زياده از ملك پدرانش شد . او در همين سال از منصوريه متوجّه افريقيه گشت و آن ولايت را آنچنان قرار داد

--> ( 1 ) . منوّمه : ادويهء مخدره . ( 2 ) . آخر ماه شوال سال 341 هجرى .