قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1829
تاريخ الفي ( فارسى )
خلافت حقّ علويان است و عباسيان به غصب آن منصب را متصرّف شدهاند ، بنابراين ، معزّ الدّوله مىخواست كه ابو الحسن محمّد بن يحيى زيدى را كه از جملهء اجلّهء سادات بود و در فضل و ادب و شجاعت و كرم و تقوى عديل و نظير نداشت ، بر سرير حكومت نشاند و دست عباسيان را از دامن حكومت كوتاه سازد ، امّا جعفر محمّد صيمرى كه در آن حين منصب وزارت به او تعلّق داشت ، چون بر ارادهء معزّ الدّوله اطلاع يافت در خلوت به عرض معزّ الدّوله رسانيد كه اگر سيّدى لايق منصب امامت باشد و متصدّى خلافت گردد و مطاوعت او نمايى يا مخالفت او كنى ؟ معزّ الدّوله جواب داد كه مهما امكن در تراضى خاطر وى كوشم . وزير گفت : اگر با تو گويد كه دست از امر حكومت كوتاه كن و به اسم امارت قانع شو قبول فرمايى يا نى ؟ معزّ الدّوله گفت : او با من چنين نگويد . وزير گفت : آنچه پادشاه مىفرمايد بازى دادن نفس خود است . فرضا اگر چنين گويد چه كنى ؟ معزّ الدّوله گفت : اگر نفس با من مسامحه نمايد از سر پادشاهى بگذرم ، و الّا تمرّد و عصيان ورزيده به دوزخ بروم . وزير گفت : پس چرا زمام خلافت در دست كسى نباشد كه به مجرّد اسمى قانع باشد و از تو فرمانبردارى توقّع ننمايد و اگر مخالفت ورزد بىتحاشى رقم عزل بر صفحهء حال او كشيده ديگرى را بر جاى او نصب توانى كرد . با اينهمه ، از مخاطرات ايمن نتوانى بود ؛ چه ، مىشايد كه در هر قطرى عباسيان خروج كنند و فتنهها روى نمايد كه آسان تسكين نيابد . چون صيمرى اين فصل سخن خاطرنشان معزّ الدّوله كرد او را معقول افتاد ، بنابراين ، از سر عزل عباسيّه و نصب علويّه درگذشت « 1 » . و از جمله وقايع اين سال محاربهء ناصر الدّوله با معزّ الدّوله بود . در اين محاربه اوّلا ناصر الدّوله غالب شده جانب شرقى بغداد را گرفته و بعد از آن جانب غربى را نيز متصرّف شد . معزّ الدّوله چون طاقت مقاومت او نداشت ناچار جماعتى را در ميان انداخته با ناصر الدّوله مصالحه كردند . چون ناصر الدّوله در باب مصالحه معزّ الدّوله با تكين و اتراكى كه همراه او مىبودند ، مشاوره نكرده بود و ايشان از اين معنى خبر نداشتند بعد از وقوع مصالحه تركان قصد ناصر الدّوله كردند . او از حقيقت حال اطلاع يافته فى الحال از دجله بگذشت و پناه به قرامطه برد . قرامطه او را با اكرام و جلال تمام به جانب موصل روانه كردند . در اين سفر ، ابن شيرزاد با ناصر الدّوله همراه بود . ناصر الدّوله چون به جهينه كه نزديك موصل است ، رسيد
--> ( 1 ) . بنا به تحقيق و تصريح شادروان سيد حسن قاضى ( در تعليقه بر تجارب السّلف ، ص 213 ) غلوّ معزّ الدّوله در تشيّع و طرفداريش از ائمّهء شيعه و رسمى كردن روز عاشورا ، امرى است بسيار مشهور كه عموم مورّخين به همهء اين قضايا معترفاند ، ولى از نشاندن ابو الحسن سابق الذكر بر مسند خلافت در مآخذ معتبر از جمله شذرات الذّهب ، النّجوم الزاهره ، عمدة الطالب و . . . هيچ خبرى نيست .