قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1820

تاريخ الفي ( فارسى )

لشكرها جمع نموده متوجّه قيروان گشت . در آن وقت در قيروان از قبل قائم خليل ، بن اسحاق بود و او مردى بىدل و ترسناك بود . چون خبر توجّه ابو يزيد را شنيد درصدد ضبط حصار قيروان درآمده كس پيش قائم فرستاد كه لشكرى [ 218 ب ] به مدد او فرستد . ابو يزيد پيش از آنكه مدد قائم به خليل رسد شهر را مسخّر كرد و خليل روى به گريز نهاده به جانبى به در رفت و ابو يزيد يك روز تمام قيروان را غارت كرد . و چون مردم فرياد برمىآوردند كه بلاد اسلام را غارت مىكنيد ، ابو يزيد در جواب ايشان مىگفت كه : چه شد كه بيت المقدّس و مكّه را به منجنيق خراب كرديد ؟ امّا قائم ميسور را با لشكرى انبوه به مدد خليل بن اسحاق فرستاد . چون ميسور به حوالى قيروان « 1 » رسيد جمعى كثير از اهل قيروان به او پيوستند و متوجّه دفع ابو يزيد گشتند . ابو يزيد نيز لشكرى آراسته به جنگ ميسور فرستاد . اتّفاقا ، ميسور كشته شد و سر او را پيش ابو يزيد آوردند . ابو يزيد قيروان را آنچنان خراب كرد كه فوق آن ممكن نبود و از آنجا با لشكرى بىشمار متوجّه مهديّه كه دار السّلطنهء قائم بود ، گشت و در اطراف و جوانب آن لشكرها به تاختن مىفرستادند و قتل و نهب و غارت مىكرد و قائم از جميع قبايل مغرب مثل مهباجه ، زبانيه ، كنابيه و غير آن لشكرها جمع كرده از حصار مهديه بيرون آمده متوجّه دفع ابو يزيد گشت . بعد از كارزار بسيار لشكر قائم به هزيمت رفتند و قائم به قلعهء مهديّه درآمد و ابو يزيد مهديّه را محاصره كرده و كار بر اهل شهر تنگ شد . بنابراين ، مشايخ و ائمّه از شهر بيرون آمده از ابو يزيد امان طلبيدند . امان نداد و به جدّ و جهد تمام به حرب مشغول بود و مدد از جوانب متعارف و متواتر مىرسيد و مردم شهر از غايت گرسنگى به فرياد آمدند و بعضى از شهر بيرون آمده پناه به ابو يزيد بردند . بنابراين ، قائم در انبارها بگشاد و بر سپاه قسمت كرد و خزاين خود صرف ايشان نمود . سپاه قائم از روى قوّت دل و خوشحالى آنچنان كارزار نمودند كه بربريان آن روز به هزيمت رفتند ، امّا روز ديگر باز شكست بر قائم افتاد . چون كار بر قائم تنگ شد تمامى دفاين و خزاينى كه داشت بر لشكريان بخش نموده به اين نيت از حصار شهر بيرون آمد كه يك بار خود را بر ابو يزيد زند اگر كارى پيش رفت هو المراد ، و الّا ترك مهديّه و آن بلاد نموده به جانب مصر رود . اتّفاقا ، بعد از كارزار بسيار ابو يزيد روى به هزيمت نهاد و قائم به عقب او تاخت و مردم شهر خود را بر لشكرگاه ابو يزيد كه پر از نعمت بود ، رسانيده چندان غنايم غير از آذوقه به دست آوردند كه در شمار در نمىآمد . ابو يزيد در اثناى گريختن چند مرتبه برمىگشت و جنگ مىكرد تا آنكه اكثر امراى او متفرّق گشتند و طايفه‌اى به قتل رسيدند . و چون از مقاومت قائم مأيوس گشت با جمعى قليل كه با او مانده

--> ( 1 ) . قيروان : ولايتى است در ليبى در حدود كشور مصر ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى ، بخش اعلام .