قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1821
تاريخ الفي ( فارسى )
بودند ، راه شهر سوسه « 1 » پيش گرفت « 2 » و جماعتى كه در آن شهر از قبل قائم مىبودند درصدد ضبط شهر درآمدند و شرايط حراست و محافظت به جاى آورده منتظر قدوم قائم مىبودند . و ابو يزيد شهر سوسه را محاصره كرده كار به جايى رسانيد كه امروز يا فردا فتح شود كه در اين اثنا ، قائم وفات يافت . مدّت خلافت او دوازده سال و هفت ماه بود و مدّت عمرش پنجاه و پنج سال . از وى هفت پسر ماند : ابو طاهر اسماعيل كه ملقّب به « منصور » شد و بعد از پدر به خلافت نشست ، و ابو عبد اللّه جعفر كه در مصر وفات يافت ، حمزه ، عدنان ، و ابو كنانه با دو برابر ديگر در مغرب وفات يافتند . القصّه ، چون قائم وفات يافت پسرش ابو طاهر اسماعيل كه ملقّب به « منصور » بود و به مقتضاى وصيّت قائم وليعهد او بود و سيّم خلفاى علويهء مغرب بود ، فوت پدر را مخفى داشته درصدد قلع و قمع ابو يزيد خارجى درآمد . چون منصور بغايت شجاع و صاحبرأى بود ، اوّلا چند كشتى كلان ترتيب داده با لشكرى انبوه به مدد مدينهء سوسه فرستاد . در آن وقت ، ابو يزيد هيزم بسيار جمع كرده تا شهر سوسه را بسوزاند ، ناگاه كشتيهاى منصور به سوسه رسيد . به رسيدن ايشان دل اهل سوسه قوى شد و منصور نيز متعاقب با سپاهى گران روان شد و با امراى خود اظهار نكرد كه كجا مىرود . چون ميانهء راه رسيد امرا را معلوم شد كه به سر ابو يزيد مىرود . او را منع كردند . چون در باب منع مبالغه از حدّ گذرانيدند ، منصور ناچار سخن ايشان بشنيد و بازگشت ، امّا جمعى كثير از سپاهيان جلد خود به دفع ابو يزيد فرستاد . ابو يزيد بعد از محاربهء بسيار از ايشان بگريخت . چون خبر هزيمت او به منصور رسيد فى الحال بر عقب ايشان روان شد . ابو يزيد بعد از هزيمت باز متوجّه قيروان شد . اهالى قيروان او را به شهر راه ندادند . چون منصور به سوسه رسيد معلوم شد كه او به جانب قيروان رفته منصور مانند بازى كه به عقب درّاج پرواز نمايد عنان عزيمت به صوب قيروان منعطف داشت و در راه جمعى كثير از زن و فرزندان ابو يزيد به دست منصور افتاد و همه را مقيّد ساخته به مهديّه فرستاد و در قيروان فرمود تا خندقى ديگر ساختند و از آنجا بر عقب گريختگان روان شد و به دست خود منصور بسيار كس را به قتل رسانيد و منادى فرمود : هركه سر دجّال ، يعنى ابو يزيد ، را بياورد هزار دينار مصرى كه عبارت از ده هزار مثقال طلا باشد ، حقّ السعى او مىدهم . القصّه ، لشكريان منصور مژدهء ده هزار دينار شنيده همچو سيل از اطراف روان شدند . ابو يزيد با وجود شكستگى ، عزيمت آن كرد كه شهر
--> ( 1 ) . سوسه : به احتمال قوى « سوس اقصى » است كه شهرى است [ از ناحيت مغرب ] بر لب درياى اقيانوس مغربى و آخرين شهر از آبادانى عالم اندر مغرب است ؛ - حدود العالم به نقل از لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . ششم جمادى الثانى سال سيصد و سى و سه هجرى .