قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1800

تاريخ الفي ( فارسى )

كه بعد از انعقاد بيعت المتقّى باللّه بجكم از واسط كسان خود را به بغداد فرستاد تا آنچه به خليفه تعلّق داشت از اسبان راهوار و شتران تيزرفتار و امتعهء نفيسه جهت او ضبط نمودند و المتقّى باللّه در آن باب مضايقه نفرمود ، امّا بجكم بعد از اين بىادبى به اندك روز در همين سال به قتل رسيد و سببش آن بود كه در اين وقت كه عبد اللّه بريدى به استقلال حاكم بصره بود با بجكم اظهار مخالفت كرد و بجكم ، توزون « 1 » را كه از كبار امراى او بود ، با لشكرى بسيار به جنگ ابو عبد اللّه بريدى فرستاد . بعد از تلاقى فريقين توزون شكست يافته و بجكم چون اين خبر شنيد در ساعت خود با لشكرى آراسته متوجّه آن صوب گشت تا از بريدى انتقام كشد . اتّفاقا ، در اين اثناى خبر به او رسيد كه بار ديگر ميانهء توزون و ابو عبد اللّه جنگ عظيم روى نمود و توزون مظفّر گشت و بريدى به هزيمت رفت . پس بجكم از نيمهء [ 216 ب ] راه به جانب واسط مراجعت نمود . و در اثناى راه به موضعى رسيد كه شكار بسيار داشت . او با جماعتى قليل متوجّه شكار گشتند . هنوز به شكارگاه نرسيده بودند كه خبر به او رسانيدند كه اينجا « 2 » جماعتى از كردان با اموال بسيار مىباشد . بجكم را حرص جمع مال بر اين داشت كه اوّلا ايشان را غارت كند بعد از آن به شكار مشغول گردد . اتّفاقا ، كردان از عزيمت او خبر يافته همه روى به گريز نهادند و بجكم ايشان را تعاقب نموده ، شخصى از آن قوم رسيده تيرى بر وى انداخت ، خطا شد . ديگرى انداخت ، هم به گرد او نرسيد . از اين جهت غضب بر بجكم استيلا يافته از عقب آن كرد بتاخت . در اين اثنا ، غلامى از اكراد رسيده تيرى بر تهيگاه بجكم بزد كه فى الحال از اسب بر زمين افتاد و جان به قابض الارواح سپرد . چون بجكم از ميان برفت كار بريدى بالا گرفت و امير الامرايى بر وى قرار گرفت ، امّا او ظلم بسيار مىكرد . چون به بغداد آمد بعد از چند روز كس پيش خليفه ، المتّقى باللّه ، فرستاد و از وى پانصد هزار دينار زر طلب داشت و خليفه نمىداد و بريدى مبالغه به حدّى رسانيد كه شروع در تهديد خليفه نمود كه : آيا آنچه به واسطهء نگاه داشتن زر به معزّ و مستعين و مهتدى پيش آمد فراموش كرده‌اى ؟ القصّه ، بريدى خواهى نخواهى از المتّقى باللّه آن زر را گرفت ، امّا بر سپاه قسمت نكرد . بنابراين ، لشكرى بر وى شوريده و بريدى از بغداد بيرون آمده متوجّه واسط گشت و جمعى كثير از لشكريان ترك از وى تخلّف نموده كورتكين « 3 » را بر خود امير ساختند . چون بريدى از بغداد بيرون آمد خليفه كورتكين را خلعت داده به منصب امير الامرايى سرافراز ساخته و كورتكين در اوّل حال تكينك ، غلام بجكم ، را گرفته فرمود تا

--> ( 1 ) . هر سه نسخه تورون . به قياس مروج الذّهب ( ج 2 ، ص 716 ) ، العبر ( ج 2 ، ص 635 ) ، الكامل ( ج 14 ، ص 92 ) تصحيح شد . ( 2 ) . ابن أثير و ابن خلدون اين محل را « نهرجور » ضبط كرده‌اند . ( 3 ) . كورتكيچ ديلمى . در تجارب الأمم به صورت « كورتكيج بن قاراضى » آمده است .