قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1799

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و نوزدهم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال ، خلافت المتقى باللّه ابو اسحاق بن ابراهيم المقتدر باللّه است . تفصيل اين قضيّه آنكه چون الرّاضى باللّه به علّت استسقا وفات يافت بجكم امير الأمرا كه در آن وقت در واسط بود ، از آنجا خود را به بغداد رساند تا با بنى هاشم و عباسيان و علما و قضاة و اشراف و اعيان اتّفاق نموده با يكى از اولاد عباس كه لايق منصب خلافت باشد ، بيعت كنند « 1 » . پس اكابر و اعيان بغداد بعد از مشورت صلاح چنان ديدند كه سزاوار اين منصب عظيم القدر غير از ابراهيم بن مقتدر كسى ديگر نيست . چون اكابر بغداد خواستند با المتّقى باللّه بيعت كنند گفت : من بىرضاى عمّ خود ، القاهر باللّه ، اين كار اختيار نمىكنم ؛ چه ، القاهر باللّه تا اين زمان خود را از خلافت خلع نكرده . چون اين سخن به سمع قاهر رسيد در شأن متقّى دعاى خير كرد و گفت : اگرچه از برادرت ، الرّاضى باللّه ، نسبت به من تعدّى و حيف بسيار رسيد ، امّا به واسطهء همين حفظ ادب من خود را از خلافت خلع كردم و راضى را از آنچه نسبت به من كرده حلال كردم . پس در روز چهارشنبه ، بيستم شهر ربيع الاوّل « 2 » ، مجموع اكابر و اعيان و امرا و وزرا المتقّى باللّه را به دار الخلافه حاضر ساخته با او بيعت كردند و المتقّى باللّه قبل از بيعت بر سرير خلافت دو ركعت نماز ادا فرمود و بعد از آن ، مردم به بيعت او درآمدند . و در روضة الصّفا مسطور است

--> ( 1 ) . ابن خلدون تفويض خلافت را از طرف اعيان و وزرا به المتقّى باللّه منوط به آمدن نامه‌اى از سوى بجكم ، كه در واسط بود ، مىداند كه آن هم توسط كاتبش ابو عبد اللّه كوفى برسيد و همه در نزد وزير ابو القاسم سليمان بن حسن جمع شدند و به اين مهّم اقدام كردند ؛ - العبر ، ج 2 ، ص 635 ؛ ابن أثير ، الكامل ، ج 14 ، ص 89 . ( 2 ) . مسعودى در مروج الذّهب ( ج ، 2 ، ص 715 ) دهم ربيع الاوّل را قيد كرده و ابن خلدون در العبر ( ج 2 ، ص 635 ) پانزدهم همين ماه را .