قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1773

تاريخ الفي ( فارسى )

بن جعفر صادق كه هفتم امام بود ، از اوصياى محمد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله الى يوم الجزا . و معتقد ايشان آن است كه دايرهء نبوّت به محمّد رسول اللّه ختم شده ، امّا دايرهء امامت ، الى يوم القيامه ، داير و باقى خواهد بود . و مىگويند كه ائمّه هميشه هفت مىباشند امّا لازم نيست كه امام هميشه ظاهر باشد بلكه گاهى مستور مىباشد شب و روز متعاقب و متوالى يكديگر . و مىگويند كه در دورى كه امام ظاهر نباشد بايد كه داعيان او در ميان مردم به دعوت مشغول باشند تا خلق را بر خداى تعالى حجّت نباشد . و مىگويند پيغمبران از اصحاب تربيت‌اند و امامان ارباب تأويل . و معتقد ايشان آن است كه در هيچ عهد پيغمبرى از امامى خالى نبوده . معاصر ابراهيم ، عليه السّلام ، شخصى بود كه نام او در تورات به لغت سريانى مذكور است و به لغت عربى معنى آن اسم « الملك الصّديق » و « ملك الاسلام » بود . و مىگويند كه چون ابراهيم ، عليه السلام ، به او رسيد عشر چهارپايان خود به او داد [ 213 ب ] و خضر كه موسى ، عليه السّلام ، خواست از وى علم بياموزد امام بود يا نايب امام . و قبل از دور اسلام دور ستر بود و امامان پوشيده مىبودند و در روزگار امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، امامت ظاهر شد و از عهد او تا اسماعيل كه هفتم امام بود ، ظاهر بودند و ابتداى ستر باز از محمّد بن اسماعيل شد و الحال زمان ستر امامت است تا باز زمان ظهور رسد . و نيز مىگويند كه امام بايد معصوم باشد از جميع خلل و خطايا تا مردم در جميع احوال رجوع به دو كنند و متابعت او نمايند . و مخفى نماند كه اين سخن ظاهرا منافات دارد به آنچه در باب شراب خوردن اسماعيل به آن قايل شدند كه امام آنچه كند و فرمايد جمله حقّ باشد و اسماعيل را از شراب خوردن در امامت نقصان و خلل نبود . و گويند كه تأويلات ظاهر فرقانى و حلّ مشكلات و غوامض و رموز قرآنى از وى فراگيرند و بيان شرايع و اركان و معرفت احكام و بواطن اسرار ممكن نيست الّا به قول او . و فرق ميان پيغمبر و امام همين وحى باشد و بس . و يكى از معتقدات اسماعيليه آن است كه مىگويند كه هركه امام بود پدر او البّته بايد امام بود و پدر پدر او و همچنين تا آدم ، عليه السّلام . و مىگويند كه ممكن نيست كه امام وفات كند الّا بعد از آنكه پسر او را كه بعد از او امام خواهد بود ، ولادت بوده باشد يا از صلب او جدا شده باشد و كلمهء ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ « 1 » را مفيد اين معنى مىدانند و همچنين آيهء وافى هدايهء وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ « 2 » را نيز از مؤيّدات خود مىدانند . و چون بر ابطال معتقدات ايشان به حسن بن على ، عليه السّلام ، كه به اتّفاق همه امام بود و فرزندش امام نبود ، حجّت گيرند در جواب گويند امامت او مستودع بود يعنى عاريت داشت و امام حسين بن على ، عليه السّلام ،

--> ( 1 ) . ذرّيه‌اى كه بعضى از آنها از بعض ديگرند ؛ ( آل عمران ، 3 ) . ( 2 ) . و آن ( آيين توحيد ) را سخنى پاينده در نسل خويش قرار داد ؛ ( زخرف ، 43 ) .