قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1766
تاريخ الفي ( فارسى )
كردند « 1 » و طريف را بيرون آورده به اتّفاق يكديگر ابو العباس احمد بن مقتدر را به دار الخلافه طلب داشته با او بيعت كردند و او را به « الرّاضى باللّه » ملقّب گردانيدند و ديدهء القاهر باللّه را ميل كشيدند و بعد از ميل كشيدن تا زمان خلافت المطيع باللّه زنده بود و از كمال فقر و فاقه در روزهاى جمعه مثل ساير گدايان و كوران در مسجد جامع گدايى مىكرد و مىگفت : ايّها النّاس ، صدقه دهيد كسى را كه ديروز خليفهء شما بود « 2 » . اوقات حيات القاهر باللّه پنجاه و دو سال بود و در ايّام حكومت بغايت ظالم و فاسق و در كمال شرارت به خلايق معاش مىنمود . منقول است كه روزى القاهر باللّه بر عادت خود در مسجد جامع گدايى مىكرد كه نظر يكى از مشايخ وقت بر وى افتاد ، گفت : اين شخص در ايّام جوانى در تضييع فرامين الهى كوشيد ، لاجرم حقّ ، سبحانه و تعالى ، او را در ايّام پيرى ضايع گذاشته و از نظر عاطفت دور انداخته . و از محمّد بن على مصرى كه از مقرّبان القاهر باللّه بود ، منقول است كه روزى القاهر باللّه مرا در خلوت طلبيد . چون پيش او رفتم ديدم حربهاى در دست ايستاده گفت : اى محمّد ، هرچه از تو پرسم بازگو ، و الّا تو را سياست كنم . من دل از جان برگرفتم : يا امير المؤمنين ، آنچه دانم راست گويم . گفت : اخلاق و اوصاف خلفاى بنى عباسى را به ترتيب بلازياده و نقصان بيان كن ؛ گفتم : به شرط آنكه از غضب امير المؤمنين در امان باشم . گفت : اگر راست گويى در امان خواهى بود . گفتم : يا امير المؤمنين ، اوّل خلفاى عباسى ابو العباس سفّاح آنچنان بر قتل مردم دليرى مىكرد كه اگر روزى هزار كس كشتى باك نداشتى و به مقتضاى النّاس على دين ملوكهم امراى او نيز اين شيوه مرعى داشتند ، خصوصا صاحب الدّوله ، ابو مسلم مروزى ، كه در خون ريختن عديل و نظير نداشت . امّا ابو العباس سفاح با وجود اين حالت در سخا و جود بىنظير بود و امراى او در جود و سخاوت متابعت او مىنمودند . گفت : منصور چه حال داشت ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، منصور اوّل كسى است كه وحشت و عداوت افكند ميان اولاد عباس و آل أبى طالب ، و الّا پيش از وى ميانهء اين دو طايفه كمال اتحاد بود و منجّمان را به خود نزديك گردانيد و به نجوم عمل كرد و نوبخت منجّم مجوسى به سعى او ايمان آورد و ملازم دار الخلافه گشت . در زمان منصور كتب بسيار از زبان سريانى و فارسى مثل كليله و دمنه ، مجسطى ، و غير ذلك بر زبان
--> ( 1 ) . مسعودى كه همعصر القاهر باللّه بود در مروج الذهب ( ج 2 ، ص 695 ) نويسد : « هماكنون چنان كه خبر يافتهام زنده است و در ناحيهء غربى بغداد در خانهء ابن طاهر است . راضى حال او را مكتوم داشته بود و چون بالمتقى باللّه بيعت كردند قاهر را در يكى از ساختمانها محبوس يافت و بگفت تا او را به خانهء ابن طاهر بردند و تاكنون در آنجا محبوس است . » ( 2 ) . نخجوانى در باب گدايى قاهر مىنويسد : « روزى ديدند كه در جامع منصور صدقه مىخواست نه از درويشى ، بلكه مرادش تشنيع بود بر مستكفى خليفه . » ؛ - تجارب السّلف ، ص 214 .