قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1767

تاريخ الفي ( فارسى )

عربى نقل كردند « 1 » . در ايّام او محمّد بن اسحاق كتب سير و مغازى « 2 » را تصنيف كرد و قبل از اين رسم نبود . او نخستين خليفه بود كه به خدم و موالى خويش اعمال جليله مثل امارت ولايات مفوّض داشت و مراتب رؤساى عرب و مناصب ايشان به اين جهت روى به نقصان نهاد . قاهر گفت : مهدى چه حال داشت ؟ گفتم : كرم بىنهايت داشت و ساير مردم در ايام خلافت او به سنّت سنيّهء او عمل مىنمودند ، چنانچه ، هرگاه كه مهدى سوار شدى بدره‌هاى زر و سيم و دنانير همراه او مىبردند و هركس در راه از وى چيزى طلب كردى به عطاى پادشاهانه مخصوص گشتى . در حين خلافت او زنادقه ظهور كردند « 3 » و وى در دفع ايشان دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت . او اوّل خليفه است كه اهل بحث و متكلّمين را فرمود تا كتب كلامى تصنيف كردند و بر معاندين از ملاحده و زنادقه به اقامت حجج و بيّنه غالب آمدند . قاهر گفت : از صفات هادى بازگوى . گفتم : يا امير المؤمنين ، هادى پادشاهى متكبّر و متجبّر بود . او فرمود تا پيادگان با شمشيرهاى برهنه و كمانهاى چلّه‌كرده پيش‌پيش او مىرفته باشند . آنگاه پرسيد كه هارون الرّشيد چون بود ؟ گفتم : رشيد بر حجّ و غزا مواظبت مىنمود و در راهها بركه‌ها و سراها احداث نمود و احسان و انعام او به خاص و عام رسيدى و بسى شهرها بنا نهادى و رعاياى آن زمان در افعال جميله به او اقتدا داشتند . بنابراين ، در زمان او تمامى مردم به رفاهيت و خيرت مرفه الحال بودند و ايّام خلافت او را عروس زمان گفتندى . ام جعفر زبيده كه حرم محترم او بود ، بر انواع اعمال خير اقدام نموده در راه حرم بركه‌ها و حوضهاى سرپوشيده ساخت و در راه شام رباطها و منزلها بنا نهاد . رشيد اوّل خليفه‌اى است كه در ميدان گوىبازى كرد و شطرنج باخت و به جهت شطرنج‌بازان علوفه و مرسوم مقرّر فرمود . محمد بصرى گويد چون سخن به اينجا رسانيدم قاهر گفت : در افعال ام جعفر زبيده بسطى نكردى . گفتم : در آن باب شيوهء ايجاز و اخلاص مرعى داشتم . قاهر حربه را گرفته به جانب من حركت داد . من مرگ خود را مشاهده كرده در خاطر خود گفتم كه اين ملك الموت است كه به اين صورت به قبض روح من آمده . القصّه ، قاهر حربه به جانب من حواله مىكرد و مىگفت : مگر از حيات خويش ملول گشته‌اى ؟ گفتم : چگونه يا امير المؤمنين ؟ گفت : به واسطهء آنكه آثار زبيده ام جعفر را بتفصيل بيان نمىكنى . گفتم : يا امير المؤمنين ، خيرات و مبرّات زبيده را

--> ( 1 ) . سخن مسعودى در اين باب چنين است : « . . . و كتابهاى ارسطاطاليس را از منطقيات و غيره و كتاب المجسطى بطلميوس و كتاب ارثماطيقى و كتاب اقليدس و ديگر كتابهاى قديم يونانى و رومى و پهلوى و فارسى و سريانى را براى او ترجمه كردند . » ؛ - مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 696 . ( 2 ) . مراد المغازى و السير و اخبار المبتدأ است . ( 3 ) . بنا به تصريح مسعودى « . . . اين نتيجهء رواج كتابهاى مانى و ابى ديصان و مرقيون بود كه ابن مقفع و ديگران از فارسى و پهلوى به عربى ترجمه كرده بودند . » ؛ - مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 696 .