قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1765
تاريخ الفي ( فارسى )
ابو على به جانب دينور رفت و در آنجا توقّف نمود و همينكه ماكان بن كاكى از كرمان بيرون رفت ابو على باز به كرمان مراجعت نمود . و در اين سال ، القاهر باللّه دو كس از امراى كبار خود را ، كه يكى اسحاق بن اسماعيل نوبختى و ديگرى ابو السّرايا [ ؟ ] بن حمدان بود ، فرمود تا در چاه انداختند و هرچند ايشان تضرّع كردند مفيد نيفتاد و آن را به خاك پر كردند . منشأ اين امر آن بود كه در ايّامى كه القاهر باللّه خليفه نبود ايشان هر دو كنيزك مغنّيهاى - كه قاهر مىخواست بخرد ، مزاد كرده خريدند « 1 » و از دست قاهر بيرون بردند . قاهر اين كينه در دل داشت تا در اين وقت شبى ايشان را پيش خود طلبيد و در اثناى حكايت كردن جماعتى كه به ايشان قرارداد نموده بود درآمدند و هر دو را گرفته در چاهى كه محض از براى ايشان كنده بودند انداختند . و هم در اين سال ، القاهر باللّه از خلافت معزول شد . سبب عزل او آن بود كه چون او مونس خادم را گرفت . ابو علىّ بن مقله كه وزيرش بود و با مونس متّفق بود ، روى پنهان كرد و در ايّام اختفا ، گاهى به صورت كوران و گاهى به لباس زنان در خانهء جمعى از امرا كه با ايشان محبّت مىورزيد ، تردّد مىنمود و قبايح افعال قاهر را از مكر و غدر و ملاحظهء سوگند ناكردن او باز مىگفت و به ايشان خاطر نشان مىكرد كه قاهر جهت شما چاهها كنده . و در اين اثنا ، مبلغ دويست دينار به منجّمى داد تا آن منجّم با سيما كه در آن اوقات مقدم تركان و به جاى مونس خادم بود ، گفت كه از اوضاع فلكى و دلايل نجومى چنان معلوم مىشود كه امسال به دست كسى كه نام او قاهر باشد به قتل خواهى رسيد « 2 » . القصّه ، ابن مقله كار به جايى رسانيد كه جميع امرا را از او برگردانيد . بنابراين ، تمامى امرا با امير سيما اتّفاق كرده متوجّه دار الخلافه شدند تا القاهر باللّه را گرفته معزول سازند . چون لشكر دور دار الخلافه را احاطه نمودند وزير خصيبى از ترس ، خود را در لباس زنان درآورده از دار الخلافه بيرون رفت . همچنين خدّام و حشم متفرّق شدند و امرا به اندرون دار الخلافه درآمده چون نزديك به حرم رسيدند قاهر كه تمام شب شرب خمر كرده در خواب خمار بود ، از آواز مردم بيدار شد . چون بر حقيقت حال اطلاع يافت سراسيمه از خانه بيرون آمده شمشير برهنه در دست بر بام حمام رفت . اين جماعت دور او را گرفتند ، امّا از ترس شمشير او هيچ كس پيش نمىرفت ، تا آنكه يكى از غلامان او تيرى در كمان نهاده گفت : اگر پايين مىآيى فبها ، و الّا اين تير را مستعد باش . قاهر چون حال بر آن منوال ديد فرود آمد . پس اين جماعت او را گرفته در موضعى كه طريف سبكرى در بند بود ، او را حبس
--> ( 1 ) . يعنى بر بهاى كنيزك افزودند . - و . ( 2 ) . به تصريح ابن أثير ، حسن بن هارون نيز به همان منجم صد دينار داد كه همان را بگويد ؛ - الكامل ، ج 14 ، ص 3 ؛ نيز در اين باب ؛ - ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 615 .