قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1747

تاريخ الفي ( فارسى )

در كعبه بايستاد و فرمود تا مردم [ را ] كه به طواف بيت اللّه مشغول‌اند ، همه را به قتل رسانند . بعد از آن ، امر كرد تا تمامى مقتولان را در چاه زمزم بيندازند و دروازهء كعبه را كنده و حجر الأسود را به ضرب دبوس « 1 » برآورده به جانب هجر فرستاد . همچنين جامهء كعبه را بيرون آورده در ميانهء لشكر خود قسمت كرد . القصّه ، ابو طاهر آن مقدار فشار در حرم كرد كه فوق آن متصوّر نبود . بيست و دو سال حجر الأسود در پيش ايشان بود . بعد از آن باز به مكّه آوردند ، چنانچه تفصيل آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . در تاريخ ابن أثير آورده كه چون اين خبر به ابو محمّد عبيد اللّه علوى كه به « مهدى » مشهور بود و در ولايت مغرب استيلا يافته و ابو طاهر قرمطى خود را از دعاة او مىگرفت ، رسيد [ 210 ب ] بسيار ملول گشت و مكتوبى عتاب‌آميز به ابو طاهر نوشت و بر افعال او انكار كرد و گفت كه : لعنت بر تو باد به اين افعالى كه كردى . ما را و قبيلهء ما را به كفر شهرت دادى . اگر چنانچه هرچه از اهل مكّه و حاجيان گرفته [ اى ] واپس ندهى و حجر الأسود را به جاى خود نبرى و پوشش كعبه را به كعبه درنپوشى از تو در دنيا و آخرت بيزارم . چون مكتوب مهدى به ابو طاهر قرمطى رسيد پاره‌اى از اموال مكّه را بازداد و حجر الأسود را به جاى خود درآورد و گفت مردم جامهء كعبه و اموال حاجيان را قسمت نموده واپس نمىتوانم داد و ايشان را منع نمىتوانم كرد . و از جمله وقايع اين سال ، خروج ابو زكريا و برادران او به خراسان بود . مفصّل اين مجمل آنكه چون امير سعيد نصر بن احمد بن اسماعيل سامانى برادران خود ، ابو زكريا و يحيى و ابو صالح و منصور و ابو اسحاق ابراهيم ، را در شهر بخارا در قلعهء قهندز « 2 » در بند داشت و جمعى از معتمدان خود را بر ايشان موكّل گماشته بود ، اتّفاقا در اين سال ايشان از قلعه بيرون آمده جمعيت كردند و فتنه و آشوب در ماوراء النهر پيدا شد . سبب خلاصى ايشان از قلعهء قهندز آن بود كه ابو بكر بانواس نام شخصى « 3 » در آن وقت ، كه ايشان در بند بودند ، هميشه جهت خرجى و ما يحتاج ايشان را معطّل نمىگذاشت . و اين ابو بكر چون نام سعيد نصر احمد را مىشنيد مىخنديد و مىگفت : روزى باشد كه بلا و سختى سعيد دور و دراز شود . و مردم بر وى مىخنديده باشند . اتّفاقا ، در اين سال ، سعيد به نيشابور رفت و در بخارا به نيابت خود ابو العباس كوسج را گذاشت . چون اين ابو بكر هميشه قبل از اين به زىّ درويشان مىبود و به اهل قلعه قهندز آشنايى داشت و در آنجا آمد و رفت مىنمود ، در اين وقت فرصت غنيمت دانسته با جمعى از

--> ( 1 ) . دبوس : عمود آهنين . ( 2 ) . قهندز : [ كهن‌دز - كهن‌دژ ] نام عدّه‌اى از قلعه‌ها در قديم . پنج شهر خراسان ( سمرقند ، بخارا ، بلخ ، مرو و نيشابور ) قهندز داشته‌اند ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى ، بخش اعلام . ( 3 ) . وى مشهور به « خبّاز اصفهانى » بود .