قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1748
تاريخ الفي ( فارسى )
سپاهان كه ميل فتنه و فساد داشتند و برادران سعيد نصر بن احمد را مىخواستند ، اتّفاق نموده كه ايشان را از قلعه بيرون آرند ، و قرار بر اين دادند كه روز جمعه بايد اين مهم را صورت داد ؛ چرا كه ، بعد از نماز عصر جمعه ، دروازهء آن قلعه را مىگشادند تا مردمى كه در آنجا متوطّن مىباشند ضروريّات خود را تا هفتهء ديگر مهيّا ساخته فارغ البال باشند . بنابراين قرارداد ، ابو بكر روز پنجشنبه به قلعه رفت و آن مردم را گفت كه : شما را بايد على الصّباح روز جمعه در حوالى دروازهء قلعه حاضر باشند كه من به هرنحوى كه باشد نوعى مىكنم كه صباح جمعه را در قلعه بگشايند . القصّه ، چون روز پنجشنبه ابو بكر در قلعه درآمده برادران سعيد را نيز خبر داد كه : امروز شما را از قلعه بيرون مىبريم ، مهيّا باشيد . على الصّباح ، پيش دروازهبان آمد و گفت : نماز جمعه فوت مىشود ملتمس آن است كه در قلعه باز كنى كه نماز من فوت نشود . چون آن مرد در را باز نمىكرد ابو بكر پنج شش دينار به وى داد و الحاح بسيار كرد كه : از من هرگز نماز جمعه فوت نشده امروز نيز نمىخواهم كه از من فوت شود . القصّه ، همينكه دروازه را گشادند كه ابو بكر بيرون رود آن جماعت كه در كمين بودند شمشيرها كنده روى به دروازه نهادند و دروازهبان را با جمعى معدود كه پيش او بودند ، به قتل رسانيده متوجّه موضعى شدند كه برادران سعيد در آنجا دربند بودند . پس ايشان را با تمامى مردمى كه در آن قلعه در بند بودند از علويان و ديلميان بيرون آوردند . چون ايشان از قلعه بيرون آمدند مردم از اطراف و جوانب بسيار بر ايشان جمع شدند و كار ايشان قوّت گرفت و خزاين سعيد را متصرّف شدند و خانهء او را به ابو بكر بخشيدند و در ميان برادران يحيى را كه از همه بزرگتر بود ، به پادشاهى قبول نموده مطيع و منقاد او گشتند . چون اين خبر به سمع سعيد رسيد در ساعت از نيشابور متوجّه بخارا شد و ابو بكر محمّد بن مظفّر كه صاحب لشكر خراسان بود و در جرجان مىبود ، چون بر اين قضيّه اطلاع يافت كس پيش ماكان بن كاكى فرستاد و با وى پيوند كرد و نيشابور را به وى داد و گفت : هركه قصد نيشابور كند بايد كه تو ممانعت نمايى و نگذارى كه در نيشابور درآيد . و يحيى ابو بكر بانوس را با لشكرى بسيار بر سر جيحون فرستاد كه حفظ و حراست آنجا نموده نگذارند كه لشكر سعيد از جيحون عبور نمايد . اتّفاقا سعيد به مجرّد رسيدن از آب گذشته ابو بكر بانوس را دستگير نموده به انواع عذاب و عقوبت معذّب و معاقب گردانيد . آخر الأمر ، در تنور دكان خودش بينداخت تا بسوخت . يحيى چون اين خبر شنيد نتوانست در آنجا ثبات ورزد ، در ساعت متوجّه سمرقند گشت و از آنجا بهجانب صغانيان به ترمذ « 1 » و از ترمذ به بلخ رفته با قراتكين اتّفاق نموده متوجّه مرو شد . محمّد بن مظفّر در نيشابور بود . چون خبر شنيد كه
--> ( 1 ) . ترمذ : شهرى بود در ماوراء النهر قديم در نزديكى ساحل رود جيحون كه امروز جزو جمهورى تاجيكستان است ؛ - دكتر معين ، منبع پيشين .