قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1697
تاريخ الفي ( فارسى )
سال ، كوه دينور ، كه مشهور به « كوه ليل » بود ، از جاى خود بجنبيد و از ته او آنچنان آبى پيدا شد كه اكثر دهات آن شهر را غرق كرد . و هم در اين سال ، قطعهاى از كوه لبنان جدا شده در دريا افتاد . و از عجايب اين سال آنكه استرى كرّه بياورد . ذكر شمّهاى از احوال منصور حلّاج « 1 » و قتل او و در اين سال حسين بن منصور حلّاج را در بغداد بر دار كردند و چهار روز بر دار بود : دو روز در جانب شرقى بغداد بود و دو روز بر جانب غربى . در باب حلّاج مردم را اقوال بسيار است . بعضى او را از اكمل اولياى اللّه مىدانند و از وى كرامات و خوارق نقل مىكنند و اكثرى از علما و جمهور فقها او را زنديق اكبر اعتقاد دارند و مىگويند او دعوى خدايى مىكرد ، چنانچه استاد ابو ريحان بيرونى در تاريخ آثار الباقيه او را از جمله مشعبدان آورده . و گويند كه حلّاج مردى شعبدهباز بود و از براى فريب مردم با هركسى به رنگ اعتقاد آن ظاهر مىشد و بعد از مدّتى دعوى خدايى كرد و گفت : روح القدس در من حلول كرده « 2 » . و از حيلههاى حلّاج آنچه در تاريخ ابن كثير شامى آورده يكى آن است كه حلّاج منصور شخصى را از مريدان خود به بعضى بلاد فرستاد . وى در آنجا خود را به صلاح و تقوى شهرت عظيم داد و اكثر اوقات خود را به تلاوت قرآن صرف مىنمود ، چنانچه در آن بلاد جميع مردم صلاح و تقوى آن شخص را اعتقاد داشتند . بعد از آن يكبار خود را كور وانمود و چندگاه او را دست گرفته به مسجد مىآوردند و باز مىبردند و بعد از مدّتى لنگ گشت ، چنانچه او را بر محفّهاى مىداشته به مسجد مىبردند و باز مىآوردند . در اين اثنا ، روزى با مردى كه به او اعتقاد تمام داشت گفت كه من امشب پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، را در خواب ديدم كه به من گفت : اى فلانى ، اندوه به خود راه مده كه بعد از فلان مدّت شخصى از بزرگان امّت من در اين شهر پيدا شود كه به دعاى او حقّ ، سبحانه و تعالى ، تو را از اين هر دو مرض شفا دهد . و چون اين همه فيلسوفيها به تعليم حلّاج بود بعد از انقضاى مدّت موعود حلّاج به زىّ صوفيه در مسجد جامع آن شهر جلوهگر شده در كنجى به عبادت مشغول گشت و به هيچ احدى التفات نمىنمود . چون مردم شهر در وى آثار صلاح مشاهده مىنمودند پيش آن زاهد كور و كر رفته اظهار نمودندى
--> ( 1 ) . وى در تاريخ دويست و چهل و چهار هجرى در دهكدهء تور واقع در شمال شرقى شهر بيضاى فارس متولّد شد . چون پس از رسيدن به مقامات و كرامات عاليه از اسرار ضماير مردم خبر مىداده است به « حلّاج الاسرار » معروف شد . النديم تعداد تأليفات وى را پنجاه جلد دانسته است . ( 2 ) . ابن كثير در البداية و النهاية مىنويسد : « منصور نسبت و اتهاماتى كه به او دادند منكر شد و گفت : به خدا پناه مىبرم كه ادعاى ربوبيّت يا نبوّت نمايم . من بندهاى از بندگان خدا هستم و غير از نماز و روزه و عبادت و كار خير به امر ديگرى نمىپردازم . » نيز مقايسه شود با : ابو ريحان بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 237 .