قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1696

تاريخ الفي ( فارسى )

رمضان و دو ديگر در ماه ذيقعده ، و مدّتى مديد بودند و بعد از آن مضمحل شدند . و در همين سال ، طاعون به فارس پيدا شد كه هفت هزار كس در آن هلاك شدند . و در اين سال المقتدر باللّه بر وزير خود ، ابن فرات ، « 1 » غضب كرد و خانهء او را غارت كردند و او را از وزارت عزل نمود و به سعى مادر خليفه ، ابو على محمّد بن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان « 2 » به منصب وزارت مقرّر گشت . گويند كه اين ابو على مبلغ صد هزار دينار به مادر مقتدر تقبّل نمود تا وزارت را جهت او گرفت « 3 » . و در اين سال ، از اطراف و جوانب پيشكشها به دار الخلافه رسيد . از جمله هدايا يكى آن بود كه در مصر گنجى پيدا شد كه پانصد هزار دينار نقد آن جهت خليفه آوردند و در ميانهء آن گنج يك ضلع « 4 » آدمى پيدا شد كه درازاى آن چهار شبر « 5 » مردم اين زمان بود و پهناى او يك شبر . و از جمله هداياى مصر بز كوهى بود كه ضرع « 6 » داشت كه او را از آن مىدوشيدند . و از جمله هداياى مصر بساطى بود كه هريك از طول و عرض او هفتاد گز بود . [ 205 الف ] و از جمله غرايب اين سال ، يكى آنكه محمّد بن يحيى ، كه مشهور به « حامل كفن » بود ، بعد از دفن كردن به يك روز كفن خود برداشته به خانهء خود آمد . سبب اين قضيّه را بغدادى چنين آورده كه چون اين شخص وفات كرد اوليا او را تغسيل و تكفين كردند و در قبر نهادند . اتّفاقا ، همان شب نبّاش براى طمع كفن رفته قبر او را شكافته و به اندرون رفته كفن او را باز كرد و همين‌كه خواست كفن را بكشد آن شخص برخاسته درست بنشست . نبّاش از روى اضطراب تمام بگريخت . و آن ، كفن برداشته راست به خانهء خود درآمد . بعد از آن ، مدّتى مديد زنده بود و ملقّب به « حامل كفن » گشت . و در اين سال ، آب دجلهء بغداد به مرتبه‌اى زيادتى كرد كه بسيارى از عمارات آن شهر روى به خرابى نهاد و باران بسيار شد . و در شب چهارشنبه بيست و سيّم شهر جمادى الآخر ، و العهدة على الرّاوى ، بسيارى از كواكب ريختند و سگان عراق عرب و گرگان ديوانه شده قصد مردم مىكردند و هركه را مىگزيدند جان به در نمىبرد . و در اين

--> ( 1 ) . ابو الحسن علىّ بن محمّد بن فرات كه از صريفين‌اند از اعمال دجلين . ابناى فرات همه در فضل و ادب و كتابت و رياست و مروّت و فتوّت و جود و كرم سرآمد جهان بودند ، خاصه ابو الحسن كه از كرام زمانه بود ؛ - هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 204 ؛ ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 97 ؛ ثعالبى ، ثمار القلوب ، ص 212 ذيل « مادهء مروءة ابن الفرات » . ( 2 ) . زركلى نام و كنيهء وى در اعلام ( ج 4 ، ص 262 ) بدين صورت آورده : « ابو القاسم عبد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان . » ( 3 ) . مادر خليفه شغب نام داشت . شغب كه بسيار مدبّر و عاقل و در دوران خلافت پسرش همه‌كاره بود در سال سيصد و بيست و يك هجرى درگذشت و در رصافه به خاك سپرده شد ؛ - زركلى ، الأعلام ، ج 3 ، ص 245 ؛ هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 198 ( كه به صورت سيّده شعب آمده ) ؛ سيوطى ، تاريخ الخلفا . ( 4 ) . ضلع : دنده . - و . ( 5 ) . شبر : يك وجب ؛ - آنندراج . ( 6 ) . ضرع : پستان ؛ - آنندراج .