قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1686

تاريخ الفي ( فارسى )

در وقت مراجعت به صنعا اهل صنعا با او در مقام مقابله و مقاتله درآمده او را هزيمت دادند . بنابراين ، داعيه از صنعا بازگشته در بعضى بلاد يمن متحصّن گشت و خليفه مكتفى ، مظفّر بن حاجّ را به جنگ او فرستاد و ايالت يمن را نيز به او ارزانى داشت . مظفّر ، يمن را صاف ساخته به حكومت آن ديار مستقل شد و در همانجا وفات يافت . و در روز عيد اضحى اين سال ، هشتصد نفر از قرامطه به عيدگاه كوفه در وقتى كه مردم جهت تماشا جمع شده بودند درآمده آواز يا لثارات الحسين و يا احمد و يا محمد برآوردند . مراد از حسين ، برادر ذو الشامه ، را داشتند و از احمد و محمّد دو شخص ديگر كه با حسين بن ذكرويه در بغداد بردار كرده بودند . القصّه ، به واسطهء اين در نمازگاه آشوب برآمد و مردم به شهر درآمدند و قرامطه متعاقب خلايق متوجّه شهر كوفه گشتند امّا مردم عوام ايشان را به ضرب سنگ نگذاشتند كه به شهر درآيند و قريب به بيست كس ايشان را به قتل رسانيدند و باقى روى به هزيمت نهاده متفرّق گشتند . و در اين سال ، در مصر مردى خروج كرد ، كه او را « خليجى » گفتندى « 1 » ، و جمعى كثير بر وى جمع شدند . خليفه بعد از اطلاع بر حال او والى دمشق ، احمد بن كيغلغ ، را به دفع او فرستاد . در بيرون شهر مصر تلاقى فريقين روى نمود ، خليجى غالب گشت و احمد بن كيغلغ به هزيمت رفت . بنابراين ، كار او بالا گرفت . پس بار ديگر [ خليفه ] لشكرى عظيم به جنگ خليجى فرستاد . خليجى تاب مقاومت نياورده بگريخت و در مصر پنهان شد . آخر الأمر ، او را پيدا ساخته به سياست تمام كشتند و شرّ او را از سر مسلمانان دفع نمودند . از جمله وقايع اين سال آنكه چون لشكر خليفه به كار ديار مصر و دفع اهل فساد از آن مشغول گشت ذكروية بن مهرويه ، كه پدر ابو سعيد جنابى و ذو الشّامه است ، فرصت غنيمت دانسته همراه شخصى كه تعلّم صبيان و اطفال مىكرد ، و او را « عبد اللّه بن سعيد » « 2 » گفتندى ، با لشكر بسيار از قرامطه به قصد تسخير قصبهء بصرى ، اذرعات ، و بثنيه ، كه از كبار قصبات مصر بود ، فرستاد . ايشان بعد از محاربات بسيار آن قصبات را به طريق امان گرفتند و بعد از آن تمامى مردان آنجا را به قتل رسانيدند و از آنجا متوجّه دمشق شدند . چون فتح دمشق بر ايشان ميسّر نشد ناچار از آنجا به جانب طبريّه رفته اكثر اهل آن شهر را به قتل آوردند و اموال بسيار از آن شهر به دست آورده متوجّه شهر هيت شدند و در آنجا نيز خلقى بسيار را به قتل آورده اموال ايشان را به نهب و غارت بردند . در اين وقت ، لشكرى از جانب خليفه كه به دفع ايشان نامزد بود رسيده بعد از كارزار بسيار رئيس آن قوم را گرفتند و باقى روى به گريز نهاده متفرّق گشتند . و چون بر خليفه

--> ( 1 ) . الكامل : خلنجى . در تاريخ طبرى و العبر نيز به صورت « خليجى » آمده است . ( 2 ) . بنا به تصريح ابن أثير وى مكنّى به ابو غانم و آموزگار كودكان محلّ « زابوقه » بوده است ؛ - الكامل ، ج 13 ، ص 59 .