قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1504
تاريخ الفي ( فارسى )
و هفتم از رحلت با شوكتى تمام به مصر درآمد و عبدوس روى به گريز نهاد . جمعى از عساكر تعاقب او نموده در ساعت او را گرفته نزد مأمون آوردند . مأمون فرمود تا او را در سر چهار سوى مصر بر دار كشيدند . و روز ديگر ، عنان عزيمت به جانب روم منعطف گردانيد . چون به شام رسيد بىتوقّف متوجّه بلاد روم گشته قلعهء لؤلؤ را كه به حصانت و استحكام مشهور و معروف است ، دو ماه و چهار روز محاصره نموده بعد از آن خود از محاصرهء آن برخاست و يكى از امراى خود كه او را « عجيف » گفتندى ، با لشكرى در آنجا گذاشت . همين كه مأمون يك منزل دور شد روميان شبيخون بر لشكر عجيف آوردند و او را زنده گرفتند . عجيف از دست ايشان گريخته به لشكر خود ملحقّ گرديد و شروع در محاصره و جنگ نمود . چون اين خبر ، به توفيل بن ميخائيل رسيد ، خود با لشكرى عظيم متوجّه استخلاص قلعهء لؤلؤ گشت و از عقب عجيف درآمد . مأمون بر اين قضيّه اطلاع يافته به ايلغار تمام متوجّه توفيل گرديد . توفيل چون از آمدن مأمون خبر يافت فرار بر قرار اختيار نموده روى به گريز نهاد و وزير خود را ، صيقل نام ، نزد مأمون فرستاده طلب مصالحه و امان نمود . امّا چون در كتابت ، نام خود را مقدّم بر نام مأمون نوشته بود مأمون در جواب نوشت كه : « التماس توفيل بىآنكه در ملّت محمّدى ، عليه و آله التحيّة و السّلام ، درآيد از حليهء قول عاطل است و مادامى كه توفيل بن ميخائيل به زيور اسلام و پيرايهء ايمان آراسته نشود از ما غير از شمشير قاطع چيزى نخواهد يافت . »