قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1674

تاريخ الفي ( فارسى )

از مردم هرات نيز امدادى واقع نشد . بنابراين ، اركان دولت امير اسماعيل به خدمت او شتافته به عرض رسانيدند كه : مصلحت در آن است كه از اهل شهر هرات و نواحى آن از سر هر آدمى دو دينار بگيريم ، دويست هزار دينار مىشود و اگر يك دينار بستانيم صد هزار دينار به هم مىرسد ؛ چرا كه ، در شهر و نواحى آن صد هزار غير از فقرا و مساكين به هم مىرسد كه از دادن دو دينار هيچ پروايى نداشته باشد و لشكر ما از پريشانى بيرون مىآيد . امير اسماعيل گفت كه : چندين هزار مسلمان را امان داده‌ام و به عهد و سوگند مؤكدّ گردانيده خلاف آن به هيچ‌وجه ممكن نيست . صلاح در آن است كه از روى سرعت تمام متوجّه بخارا شويم تا ياران ديگر اين خيال نكنند و شيطان خواهان شكستن عهد و پيمان است . پس همان ساعت از هرات بيرون آمد . چون در منزلى فرود آمد باز امرا و اركان دولت او به اتّفاق پيش او آمده گفتند : از مملكتى كه محقّق نيست كه در تصرّف ما قرار خواهد يافت يا نه بىاستعداد بيرون آمدن از صلاح ملكى بسيار دور مىنمايد . امير اسماعيل باز همان جواب داده گفت : همان خداى كه اسب عمرو را به تازيانهء تقدير پيش من دوانيد و او را اسير من گردانيد قادر است بر آن‌كه بىغارت و تاراج جمعى مردم مظلوم مرحوم تهيّهء اسباب لشكر من كند . پس آن جماعت مأيوس و نااميد از پيش او برخاستند . در اثناى اين حال ، كنيزكى از كنيزكان خاص امير اسماعيل حمايلى مرصّع به لعل و ياقوت از گردن خود بيرون آورده بر بالاى جام خود نهاده به طهارتخانه رفت . غليواژى « 1 » به گمان آنكه گوشت است از هوا درآمده آن را درربود . جماعتى از لشكريان سوار شده بر اثر غليواژ كه خواست فرود آيد از اطراف و جوانب رسيدند تا غليواژ حمايل را از گردن خود بيفكند . اتّفاقا در برابر آن چاهى بود ، حمايل در آن چاه افتاد . طناب آوردند و كسى را در چاه فرستادند . چون آن شخص به چاه رفت ديد كه از آن چاه راه به جايى مىرود . چون چند قدم پيش رفت ديد كه صندوقهاى بسيار در آنجا نهاده‌اند . خبر كرد . آخر مشخّص شد كه آن خزانهء عمرو ليث [ است ] كه سام از بلخ گريزانيده در حدود هرات در اين بيراهه نگاهداشته بود . چون آن را بيرون آوردند برابر آنچه از خزانهء « 2 » عمرو ليث تصوّر داشتند و از اهل هرات و نواحى آن مىخواستند در آنجا يافتند . * * *

--> ( 1 ) . غليواژ : زغن . - و . ( 2 ) . البته غير از اين ، قسمت مهم خزانهء عمرو ليث همراه نوادگان وى ، پسران محمّد فتى العسكر ، بود كه عمرو ليث موقع اسارت به آنها سفارش كرد كه بيست ميليون درهم به امير اسماعيل سامانى يا خليفه جهت فديه بدهند ، ولى آنها قبول نكردند و آن همه مال را به سپاهيان و ديگران بخشيدند ؛ - دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ ايران بعد از اسلام ، ص 547 ؛ تاريخ سيستان ، ص 277 .