قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1675

تاريخ الفي ( فارسى )

و اين به بركت وفا به عهد بود ، لهذا در حديث نبوى وارد است كه لا دين لمن لا عهد له يعنى : كسى كه به عهد خود وفا نكند هيچ دين ندارد . و گويا كه اسم اسماعيل مقتضى وفا به عهد است ؛ چرا كه ، به صحّت رسيده كه روزى حضرت اسماعيل ذبيح اللّه ، على نبيّنا و عليه التّحيّة و السّلام ، با دوستى همراه افتاد . آن شخص به در خانهء خود رسيد . حضرت اسماعيل را گفت : من همراهى تو را دوست مىدارم . با من وعده كن كه در اين موضع بنشينى تا من به خانه روم و مهمّى كه دارم بسازم و فى الحال بيرون آيم . ذبيح اللّه « 1 » قبول كرد و آنجا بنشست . آن مرد چون به خانه آمد مهمّى كلّى پيش آمد كه اسماعيل را فراموش كرده به چارهء كار خود مشغول گشت . بعد از سه روز به آن موضع آمد . حضرت اسماعيل را در آنجا نشسته ديد ، گفت : اى ثمرهء شجرهء نبوّت ، اينجا چرا نشسته‌اى ؟ گفت : به وعدهء تو اينجا نشسته انتظار تو مىبرم . گفت : چون من نيامدم تو چرا نرفتى ؟ گفت : چون وعده كرده بودم خلف روا نداشتم ، و اگر مدّتها نمىآمدى من در اينجا بودم . بنابراين حقّ ، سبحانه و تعالى ، در كلام مجيد ذبيح اللّه را « صادق الوعد » ناميده ستايش مىفرمايد كه إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا « 2 » يعنى : او پيغمبرى است راست‌وعده و درست‌عهد . و در آداب السّلاطين مسطور است كه پادشاهى را مهمّى صعب پيش آمد كه به زور لشكر از عهدهء آن بيرون نتوانستى رفت . در دل خود عهد كرد كه اگر خداى تعالى مراد مرا به دلخواه من سازد هر نقدى كه در خزينه دارم بر فقرا و مساكين قسمت نمايم . حقّ ، سبحانه و تعالى ، به زودى و خوبى مهّم او را كفايت كرد . پادشاه خواست كه به عهد خود وفا كند ، خازن را طلبيد و فرمود تا نقود خزانه را تمامى حساب كنند . بعد از حساب مبلغى كلّى برآمد . امرا و اركان دولت گفتند : اى ملك ، اين مقدار مال به درويشان نشايد داد ، كه لشكر بىنوا مىماند . پادشاه گفت : من عهد كرده‌ام كه اين همه بر فقرا و اهل استحقاق رسانم . علما فتوى نوشتند كه ملازمان ملوك نيز به حكم و العالمين عليها از جملهء اهل استحقاق‌اند . پادشاه در اين قضيّه متحيّر شده بر غرفه‌اى نشسته بود . ناگاه ديوانه‌اى در گذر آمد . پادشاه فرمود كه آن ديوانه را بطلبند . چون حاضر شد پادشاه گفت : اى ديوانه ، من اينچنين عهدى و شرطى به خدا بسته بودم ، اكنون امرا و اركان دولت من به اتّفاق راضى نمىشوند و علما سپاه مرا استحقاق آن ثابت مىكنند ، تو چه مىگويى ؟ ديوانه گفت : اى ملك ، در وقت عهد و نذر كه مىكردى سپاه تو در خاطرت گذشته بود ؟ ملك گفت : نى . همين فقرا و محتاجين در خاطر خود گذرانيدم و اين زر را به ايشان نذر كرده‌ام . ديوانه گفت : پس به آنها كه در خاطر گذرانيده‌اى بده . يكى از امرا گفت : اى ديوانه ،

--> ( 1 ) . ذبيح اللّه لقب حضرت اسماعيل است . - و . ( 2 ) . مريم ، 54 .