قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1673

تاريخ الفي ( فارسى )

نمىتوانستى كرد بريخت و تمامى ايشان را به قتل رسانيد و از دغدغهء ايشان فارغ و مطمئن گرديد . و در روضة الصّفا مسطور است كه از خواص عمرو ليث هيچ‌كس به اعتبار محمّد بن شيرين نبود . عمرو روزى با او گفت : جرايم تو بسيار است . و آغاز شمردن گناهان او كرد . محمّد شيرين فى الحال سوگندان مغلظه ياد كرد كه : زياده از پنجاه بدرهء زر ندارم ، آن را به خزينه خواهم سپرد ، احتياج نيست كه مرا به گناهان ناكرده متّهم و منسوب سازى . عمرو در جواب گفت : در اين هيچ سخنى نيست كه عقلى بكمال دارى . محمّد شيرين نقود تسليم خازن نمود و عمرو از وى راضى شد . و نيز آورده‌اند كه نوبتى عمرو ليث حكم كرد كه لشكريان اسب و سلاح خود را عرض نمايند . پس خود در صحرا بنشست و سپاهيان يك‌يك از پيش او مىگذشتند و او تفحّص مىنمود كه سلاح كدام بهتر است و اسب كدام فربه‌تر « 1 » . در اين اثنا ، جمعى از لشكريان بر اسبان لاغر سوار شده از پيش وى بگذشتند . عمرو گفت : اين سپاهيان طايفه‌اى عجب‌اند ! اسبان لاغر نگاه مىدارند و سرين زنان خود را فربه مىسازند ! يكى از آن جماعت چون اين سخن شنيد از اسب فرود آمده زانو زد و گفت : اى خداوند ، سرين زن من ده مرتبه از اسب من لاغرتر است . اگر باور نمىكنى بر تو عرض كنم . عمرو از شنيدن اين سخن بسيار بخنديد و اسبى به وى بخشيد و او را به نوازش و احسان توانگر گردانيد . و خواجه نظام الملك در سير الملوك آورده كه چون اسماعيل سامانى در نواحى بلخ عمرو ليث را بگرفت بعد از آن به تفحصّ خزاينى « 2 » كه با عمرو ليث بود ، مشغول شد و هرچند تفحصّ نمود هيچ‌چيز از خزاين او ظاهر نشد و معلوم شد كه هيچ‌كس را از لشكريان او بر آن اطلاع نيست . بنابراين ، از عمرو ليث پرسيدند ، گفت : از اقارب من كسى بود سام نام ، شايد كه او خزاين ما را به‌همراه برده باشد . بعد از چند روز كه امير اسماعيل به هرات رسيد اهالى هرات امان خواستند . ايشان را امان داده در شهر درآمد و از حال سام و خزانهء عمرو ليث تفحصّ نمود . به هيچ وجه اثرى از آن پيدا نشد . چون بعد از تفحّص و تتبّع بسيار به حيثيّتى كه جميع اعيان و مشاهير هرات را سوگندان مغلظه داده استفسار احوال سام و خزانهء عمرو ليث نمودند از پيدا شدن آن نااميد گشت . و در اين يورش چون از هيچ جا لشكريان غنيمت نيافتند پس به ضيق و عسرت اوقات مىگذرانيدند و

--> ( 1 ) . گرديزى و ابن خلّكان آداب و تشريفات مراسم عرض سپاه توسط عمرو ليث را بدقّت نقل نموده‌اند . ابن خلّكان اين رسم عمرو را با روايتى مشابه كه در باب خسرو انو شيروان نقل كرده‌اند مقايسه مىكند ؛ - بارتولد ، تركستان نامه ، ص 221 به نقل از دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ ايران بعد از اسلام ، ص 548 . ( 2 ) . در باب خزاين چهارگانهء ، يكى خزينهء سلاح و سه‌تاى ديگر خزينهء مال ، عمرو ليث ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 12 .