قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1670
تاريخ الفي ( فارسى )
بتى زرّين بود . معتضد فرمود آن صورت را در جانب شرقى بغداد در موضعى ، كه شحنگان مىنشستند ، سه روز نگاه دارند تا تمامى خلايق مشاهدهء آن نمايند و بعد از آن به خزانه سپارند . القصّه ، چون به خراسان خبر رسيد كه ايالت ماوراء النهر از دار الخلافه به عمرو ليث مفوّض گشته عمرو ليث على الفور محمّد بن بشر را كه از معتمدان خاص او بود ، با لشكرى بسيار جرّار به جنگ حاكم آن ديار ، اسماعيل سامانى ، فرستاد . اسماعيل چون اين خبر شنيد با لشكرى آراسته از آب جيحون گذشته در برابر لشكر محمّد بن بشر صف قتال بياراست . بعد از كارزار بسيار ، محمّد بشير به قتل رسيده لشكر او هزيمت يافته به عمرو ليث پيوستند . از كشته شدن محمّد بشير ، عمرو ليث متأثر گشته خود متوجّه محاربهء اسماعيل شد و هرچند امراى او وى را مانع آمدند كه : رفتن تو مصلحت نيست لشكر بايد فرستاد ، قبول ننمود « 1 » . چون عمرو به بلخ رسيد اسماعيل سامانى به او پيغام فرستاد كه : حقّ ، سبحانه و تعالى ، مملكت وسيع به تو ارزانى داشته من طمع در آن نمىكنم و به اين سرحدّ قناعت كردهام . اكنون توقّع آن است كه تو اين گوشه را به من واگذارى كه اندك جايى است . عمرو به سخن او التفات ننموده از راه پنجاب روان شد . اسماعيل نيز بالضّروره در جنبش آمده از آب عبور نموده در برابر عمرو ليث بنشست و عمرو با لشكرش نه پيش توانست آمد و نه مجال مراجعت داشت تا آنكه به اندك فرصتى لشكريان عمرو روى به هزيمت نهادند و در حين انهزام با عمرو گفتند كه مصلحت آن است كه تو از راه بيشه مراجعت نمايى . عمرو لشكر را بر راه راست روانه كرده خود به بيشه درآمد . اسب او در گل افتاد « 2 » و با اندك نفرى كه همراه او بودند خدمتش را گذاشته رفتند . در اين اثنا ، جماعتى از سپاه اسماعيل رسيده او را بگرفتند و پيش اسماعيل آوردند . و در بعضى تواريخ چنين آورده كه اسماعيل سامانى به فرمودهء معتضد خليفه كه با عمرو ليث ناخوشى تمام داشت با ده هزار سوار كه اكثر ركابهاى ايشان چوبين بود به عزم محاربهء عمرو ليث از جيحون عبور نموده و عمرو ليث با هفتاد هزار سوار جرّار متوجّه او گشت . چون فريقين در برابر يكديگر صفوف آراستند اسب عمرو ليث كه بغايت تند و سركش بود به جولان درآمده او را به صف دشمن رسانيد بىآنكه خون يك كس ريخته شود . چون
--> ( 1 ) . به اعتقاد صاحبنظران ، خودبزرگبينى عمرو اسباب سقوط وى را فراهم آورد . استاد باستانى پاريزى علّت شكست عمرو ليث را عصيان و طغيان مردم سيستان و اطرافيان يعقوب و عمرو ، پس از پيروزيها و دست يافتن به غنايم و جواهرات و اسلحه و . . . مىداند ؛ - يعقوب ليث ، ص 302 . ( 2 ) . نرشخى مىنويسد : « عمرو ليث گفت : روز حرب من بر اسبى بودم كه پنجاه فرسنگ راه رفتى و بسيار آزموده بودم . امروز همان اسب چنان سست همى رفت كه خواستم فرود آيم ، پايهاى اسب به جوى فرو شد . » ؛ - تاريخ بخارا ، ص 125 . و اين امر روز شنبه يك شب مانده از ربيع الآخر سنهء دويست و هشتاد و هفت هجرى اتفاق افتاد ؛ - تاريخ سيستان ، ص 263 .