قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1671

تاريخ الفي ( فارسى )

عمرو در دست اسماعيل سامانى اسير گشت لشكريان او روى به هزيمت نهادند . آورده‌اند كه چون عمرو را در خيمه محبوس گردانيدند يكى از فراشان از پيش او مىگذشت ، عمرو او را بخواند و گفت : بسيار گرسنه‌ام . از جهت من قدرى طعام به هم رسان . فراش اندك گوشتى به دست آورده در سطل اسب كرد و در زير آن آتش برافروخت و خود به طلب برنج برفت . اتّفاقا در اين اثنا ، سگى آمده سر در سطل كرده و دهانش بسوخت ، بتعجيل سر بيرون آورده دستهء سطل در گردنش افتاد . سگ مىدويد و سطل را همراه مىبرد . عمرو از ديدن آن حال در خنده شده يكى از نگاهبانان با وى گفت : اين چه جاى خنده است ؟ عمرو جواب داد : امروز بامداد خوانسالار من شكايت آورده بود كه ششصد شترآلات و اسباب مطبخ به زحمت مىكشند ، شتران مطبخ زياده بايد كرد ، و شب هنگام ملاحظه كن كه سگ مطبخ مرا به آسانى مىكشد . و در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه چون عمرو ليث را پيش اسماعيل سامانى آوردند اسماعيل او را در بر گرفت و رويش را بوسه داد و گفت : تو برادر منى . و خلعتى فاخر به او داده سوگند ياد كرد كه : هيچ اذيّتى به تو نرسانم « 1 » . و چون به جانب ماوراء النهر مراجعت كرد او را با خود ببرد و رسولى به دار الخلافه فرستاد و از كيفيّت گرفتن عمرو ليث اعلام نمود . معتضد ، اسماعيل را ستايش نمود و ايلچيان خود را بفرستاد تا عمرو ليث را تسليم ايشان نمايد . اسماعيل او را به رسولان خليفه سپرد . و چون عمرو را به نواحى بغداد رسانيدند بر شتر سوارش كردند و به شهر درآوردند . چون چشم معتضد بر وى افتاد گفت : شكر مر خداى را كه تو را به دست من داد و كفايت شغل تو كرد . بعد از آن به حبس او اشاره كرد . در نهايت حال عمرو ليث مورّخين را اختلاف است . بعضى بر آن‌اند كه معتضد در حين وفات شحنهء بغداد را طلبيده اشاره به قتل عمرو كرد . چون آن شخص دانست كه معتضد همين ساعت درمىگذرد خود را به خون او آلوده نكرد . و چون مكتفى بر سرير خلافت نشست از حال عمرو ليث پرسيد . گفتند زنده است . بسيار خوشحال و خرّم گشت ؛ چرا كه ، از عمرو ليث بسيار نيكويى و كرم ديده بود و مىخواست كه در عوض آن مرحمت و احسان به تقديم رساند . قاسم « 2 » وزير چون دانست كه مكتفى نسبت به عمرو در مقام عنايت است بنابر عداوتى كه با او داشت كسان

--> ( 1 ) . بنا به روايت تاريخ سيستان ، اسماعيل در ابتدا خواست كه عمرو را از بند رها كند ، امّا نوه‌هايش ، طاهر و يعقوب بن محمّد بن عمرو كه جانشينان وى در امارت صفّارى بودند ، از اين كار ناخرسندى آشكار كردند ؛ - تاريخ ايران ، پژوهشگاه كيمبريج ، ج 2 ، ص 106 ؛ و نيز در خصوص اعزاز و اكرام عمرو ليث از طرف اسماعيل ؛ - نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 124 . ( 2 ) . قاسم بن سليمان بن عبيد اللّه بن وهب ، كه بعد از مرگ معتضد وزير مكتفى شد . قاسم را فضايل بسيار بود از عقل و زيركى و ادب و فضل و دهاء ، امّا با وجود اين فضايل جبّار بود و در دين مطعون ؛ - هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 196 .