قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1654

تاريخ الفي ( فارسى )

روز بر در خانه نصب كرده شاديانه مىنواخت . و رافع بن هرثمه از ايالت خراسان معزول شد « 1 » و عمرو ليث به اشارهء معتضد در صدد قتل رافع درآمد . رافع بر اين حال اطلاع يافته از شهرى به شهرى مىگريخت و عمرو ليث در پى او مىبود تا آنكه در سال دويست و هفتاد و سيّم از رحلت ، عمرو ليث بر رافع ظفر يافت و سر او را از تنش جدا ساخته پيش معتضد فرستاد و عمرو ليث در خراسان مستقل گشت . و در همين سال از جانب خمارويه حاكم مصر حسين بن عبد اللّه ، كه ملقّب به « جصّاص » بود ، با نفايس و تحف و هدايا به دار الخلافه رسيد . معتضد حسين را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته دختر خمارويه را به عقد خود درآورد . و در اين سال ، قلعهء ماردين را ، كه از قلاع مشهورهء ولايت موصل است ، احمد بن عيسى گرفت . فوت نصر بن احمد سامانى و كيفيت نسب آل سامان و از وقايع اين سال ، فوت نصر بن احمد بن اسد بن خاقان سامانى كه اوّل سلاطين سامانيه بود . و در نسب سامان گفته‌اند كه از اولاد بهرام چوبين است . ابتداى دولت اين جماعت در زمان خلافت مأمون الرّشيد واقع شد ، چنانچه قبل از اين اشاره به آن شد ، و تفصيل احوال سامانيه چنانچه در كتب معتبرهء تواريخ مسطور است ، آنكه چون مأمون در وقتى كه در مرو مىبود حكومت خراسان و ماوراء النهر به غسّان بن عباد كه عم‌زّادهء فضل بن سهل ذو الرّياستين بود داد و فرزندان اسد « 2 » بن سامان كه در آن حين در ملازمت مأمون مىبودند به غسّان سفارش نموده و گفت : اى غسّان ، اين جماعت خداوندان نسب‌اند بايد كه كارهاى بزرگ به آنها بفرمايى « 3 » . و غسّان بنابر سفارش مأمون ، نوح بن اسد را والى سمرقند گردانيد و احمد بن اسد را به حكومت فرغانه فرستاد و شاس و اشروسنه « 4 » را به يحيى بن اسد داد و زمام رتق و فتق مهمّات هرات را در كف كفايت الياس بن اسد نهاد . و بعد از مدّتى كه مأمون غسّان را از ايالت عزل نموده حكومت آن ديار را به طاهر ذو اليمينين داد طاهر آل سامان را به حال خود گذاشت ، بلكه بيشتر در صدد تربيت ايشان گشته در تقويت ايشان سعى مىنمود . و چون طاهر وفات يافت و منصب او به پسرش طلحه منتقل شد مأمون ، احمد بن خالد را بن خراسان و ماوراء النهر فرستاد تا به ضبط و نسق عمارت و زراعت آن ولايت كوشيده از كيفيت حكومت

--> ( 1 ) . علّت عزل وى آن بود كه از واگذارى قرى و قصبات پيرامون رى كه متعلّق به دولت بود ، خوددارى مىكرد . ( 2 ) . سامان به پاس تشرّف به اسلام به دست اسد بن عبد اللّه قسرى ، والى خراسان ( 9 - 105 ق ) ، نام پسر خود را اسد گذاشته بود . ( 3 ) . غسّان به تلافى حمايتى كه اسد بن سامان به همراه چهار پسرش از مأمون در برابر فتنهء رافع بن ليث كرده بود ، آنها را امارت داد . ( 4 ) . اين ناحيه در زبان محلى اسروشنه خوانده مىشد .