قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1650

تاريخ الفي ( فارسى )

و در سال دويست و شصت و هفتم از رحلت ، بازبار ، نايب طرسوس ، اظهار اطاعت خمارويه نموده از جهت او بر منابر دعا فرمود . و در اين سال ، در بغداد يوسف بن يعقوب را به پرسش مظالم نصب نمودند و او در بغداد منادى نمود كه : بر هركه ظلمى رفته باشد اگر از جهت [ 200 ب ] الناصر لدين اللّه ابو احمد الموفّق باشد در ديوان مظالم حاضر شود تا فريادرسى او نموده شود . مردم از وى راضى و شاكر بودند . و در سال دويست و شصت و هشتم از رحلت ، ابو احمد موفّق به مرض داء الفيل وفات يافت . مولد او روز چهارشنبه دويّم شهر ربيع الاوّل سال دويست و نوزدهم [ رحلت ] بود و وفاتش در شب پنجشنبه بيست و دويم شهر صفر اين سال روى نمود . در ايّام بيمارى « 1 » مكرّر از روى تأسّف و ندامت مىگفت : سبحان اللّه ! در ديوان من صد هزار ماهيانه خورند و از همهء احوال من پريشان‌تر و بدتر است . كاشكى من يكى از ايشان بودم و زنده مىبودم و صحّت بدن مىداشتم « 2 » . و در اين سال ، نيل مصر فرو رفت . قبل از آن و بعد از آن ، الى يومنا ، كسى اين امر را نديده و نشنيده بود و به واسطهء آن در مصر قحطى عظيم شد و خلقى بسيار به گرسنگى هلاك شدند . و چون موفّق وفات يافت معتمد فرمود تا جميع مهمّات او به المعتضد باللّه ، پسر موفّق ، مرجوع باشد و او را وليعهد خود ساخت و جشنى عظيم ترتيب داده امرا و اعيان دولت را فرمود تا به المعتضد باللّه ، پسر موفّق ، بيعت كردند و بعد از وى به پسر معتمد كه ملقّب به « مفوّض » بود . و بر منابر اين ترتيب خوانده مىشد . والى جزيره و موصل ، اسحاق بن كنداجيق ، در اين سال وفات يافت و به جاى او پسرش ، محمّد بن اسحاق ، به حكومت آن ديار قرار گرفت . بازبار والى طرسوس ، به عزم تسخير ولايت روم رفته شهرى از شهرهاى ايشان را محاصره نمود . اتّفاقا ، سنگى از منجنيق آن قلعه جدا شده بر سر بازبار رسيده دفعة به عالم آخرت شتافت . و در طرسوس مدفون است . آن حدود را بعد از وى خمارويه به احمد عجيفى داد و بعد از اندك مدّت ، احمد عجيفى را عزل نموده ايالت ولايت را به پسر عمّ خود ، طولون ، ارزانى داشت . و از جملهء وقايع اين سال آنكه در وقتى كه اهل اسلام يكى از قلاع نصارى را محاصره داشتند ، اتّفاقا نظر عبيد بن عبد الرّحيم كه از مشاهير صلحا و زهّاد زمان بود و هر ساله قربة الى اللّه به جهاد رفتى در بعضى از اوقات گذارش بر زنى از زنان نصارى افتاد و به آن فريفته و عاشق گشت و چون آن زن از حال عاشقى او خبر يافت به او پيغام فرستاد كه :

--> ( 1 ) . علاوه بر بيمارى داء الفيل ( - بيماريى كه ساق پا از آن بياماسد و سخت شود ؛ - دستور اللغه ) به نقرس شديد مبتلا بود ، به طورى كه در تخت روان حركت مىكرد . ( 2 ) . به نوشتهء ابن اثير وى دانشمند ، اديب ، و عالم به علم انساب و فقه و سياست و كشوردارى و غير آن بود ؛ - الكامل ، ج 12 ، ص 298 .