قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1651
تاريخ الفي ( فارسى )
اگر ميل من دارى در دين نصارى درآى تا من زن تو شوم . آن عابد چون عاشق صادق بود اين معنى را فوزى عظيم دانسته قبول نمود . اولياى آن زن فى الحال او را به اندرون قلعه كشيدند و به دين خود درآوردند و آن زن را به عقد او نمودند . مسلمانان از آن ممر بسيار غمگين شده از سر آن قلعه برخاستند و بعد از مدّتى جماعتى از اهل اسلام به طريق تجارت به آن قلعه رفتند و از آن زاهد كه به دين نصرانى درآمده بود ، پرسيدند كه آيا آن عبادت و زهد و قرآن تو به كجا رفت ؟ او در جواب گفت : من تمامى قرآن را فراموش كردم ، الّا اين دو آيت را كه : رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ ، ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ « 1 » يعنى : نزديك است كه آرزو نمايند كافران كه كاشكى مسلمانان مىبودند ، بگذار يا رسول اللّه ايشان را در نشئهء فنا كه مىخورده باشند و از نعم فانى دنيا متمتّع و منتفع باشند و در آرزوهاى دور و دراز به غفلت گرفتار باشند كه عنقريب حقيقت كار بر ايشان ظاهر گردد و در آن وقت پشيمانى سود نخواهد داشت . و ديگر آيهء [ وَ يَوْمَ ] يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا ، لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا « 2 »
--> ( 1 ) . حجر ، 2 - 3 . ( 2 ) . و روزى كه ستمكار دو دست خويش را ( از ندامت ) مىگزد ، گويد : اى كاش راهى را كه رسول رفت در پيش مىگرفتم . اى واى بر من ! اى كاش من فلان را دوست نمىگرفتمى . به يقين او مرا از ياد خدا بازداشت . . . ؛ ( فرقان ، 27 - 29 ) .