قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
805
تاريخ الفي ( فارسى )
سپر بشكافت و به سينهء قيس رسيده روان از پشتش گذرا شد و تا سوفار در زمين رفت . لشكر عمر سعد از ضرب آن تير بترسيدند و كسى ديگر قدم جرأت پيش نمىنهاد . هلال روى به عقب لشكر مخالف كرده به هر تيرى اميرى از پا درمىآورد و به هر خدنگى نهنگى بىجان مىكرد . چنان كه راوى گويد كه به هشتاد چوبهء تير كه هلال داشت هشتاد نفر از مخالفان را بىجان ساخت و چون تيرش سپرى شد دست به تيغ آبدار كرده مبارزت مىنمود تا آنكه به درجهء شهادت رسيد . در روضة الصفا و كامل التواريخ به جاى هلال بن نافع ، نافع بن هلال بجلّى ايراد نموده ؛ و العلم عند اللّه . خلاصهء آنچه در اين دو تاريخ مذكور است آنكه بعد از مسلم بن عوسجه ، نافع بن هلال بجلى قدم به ميدان نهاده گفت : أنا الغلام البجلى ، أنا على دين علّى ، و دينه دين النّبى . يعنى : من جوان بجلىام ، و من بر دين على مرتضايم و دين على دين نبى است . پس شخصى از مخالفان در برابر او آمد و گفت : أنا على [ دين ] عثمان . يعنى : من در دين عثمانم . نافع در جواب او گفت : بل أنت على دين شيطان . يعنى : [ بلكه ] تو بر دين شيطانى . القصّه ، نافع اين را بگفت و بر او حمله نموده به ضرب اوّل او را به صحراى عدم فرستاد . ابو المؤيد خوارزمى آورده كه چون نافع خصم خود را به قتل رسانيد عمرو بن حجّاج الزيدى از جانب ميمنهء ابن زياد فرياد برآورد كه : اين جماعت دل بر مرگ نهاده از سر جان بگذشته [ اند ] ، تا چند كس از ما كشته نمىشود يك كس از ايشان به قتل نمىرسد ، پس صواب آن است كه به اتّفاق همهء لشكر با اين جماعت جنگ كنيم تا همه كشته شوند . عمر سعد اين رأى را مستحسن داشته فرمود تا به اتّفاق بر ايشان حمله كنند . پس عمرو بن حجّاج با جمعى انبوه بر ايشان حمله آورد . چون نزديك امام حسين ، عليه السّلام ، رسيد با ياران خود گفت : اى اهل كوفه بر جادهء متابعت ثابت قدم باشيد و با جماعتى كه مخالف اولوالأمرند و از دين بيگانه گشته به جدّ تمام مقاتله كنيد . چون امام حسين از آن شقاوت شعار اين سخن بشنيد فرمود : اى عمرو بن حجّاج ! قوم را بر جنگ من تحريض مىنمايى و مرا از دين بيگانه مىدانى ؟ به خدا عنقريب معلوم تو گردد كه از ما دو طايفه بىدين و سزاوار آتش كيست ؟ پس عمرو به اين سخن التفات نكرده حمله آورد . و اصحاب امام حسين ، عليه السّلام ، در مدافعهء ايشان مىكوشيدند و مىخروشيدند كه از جانب ميسره ، شمر ذى الجوشن روى به اصحاب هدايت انتساب كرده حمله آورد . و اصحاب امام حسين در مدافعهء ايشان سعى مىنمودند و هر جانبى كه حمله مىآوردند كوفيان بىحيا روى به هزيمت مىنهادند . چون عمر سعد شدّت قتال محبّان خاندان اهل بيت مشاهده كرد حصين بن نمير را امر كرد