قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

804

تاريخ الفي ( فارسى )

نور الائمه خوارزمى آورده كه بعد از قتل مسلم بن عوسجه پسر او گريان روى به ميدان آورد . « 1 » امام حسين ، عليه السّلام ، او را منع نموده گفت : اى جوان پدرت به درجهء شهادت رسيد اگر تو نيز به قتل رسى مادرت بىكس و ضايع ماند . پسر خواست كه بازگردد ؛ مادرش فرياد برآورد كه : اى پسر اگر از اين حرب برگردى هرگز از تو خشنود نشوم . پس پسر روى به معركهء حرب آورد و مادرش از عقب او روان شده او را بر جان كندن دلدارى مىداد و مىگفت : جان مادر ! زينهار از تشنگى نترسى كه همين لحظه از دست ساقى كوثر سيراب خواهى شد . پس آن جوان به جنگ در پيوست و داد مردانگى بداد و بعد از آنكه بيست تن از مخالفان را بىسر ساخت به درجهء شهادت رسيد . سر او را بريده و پيش مادرش انداختند . آن دلسوخته سر پسر را برداشته و آفرين‌گويان در او مىنگريست . هركه آن حال را مشاهده مىكرد زار زار مىگريست . در روضة الشهدا آورده كه بعد از آن هلال بن نافع البجلى متوجّه جنگ مخالفان شد . اين هلال بن نافع جوانى بود به حسن صورت مشهور و در همين اوقات خلعت نو دامادى پوشيده . چون روى به ميدان نهاد عروسش دست در دامن وى زد كه به ميدان مرو ؛ مبادا كه هلاك شوى . ابن نافع گفت : اى نادان از من دور شو كه من از ديگران كمتر نيم . مگر كمر خدمت بگزاف بر ميان جان بسته‌ام ؟ چون اين سخن به سمع اشرف امام حسين رسيد فرمود : اى برادر دل عيال به حال تو نگران است ، نمىخواهم كه در جوانى به فراق يكديگر مبتلا شويد . هلال گفت : يابن رسول اللّه اگر تو را امروز در محنت بگذارم و روى به عشقبازى و عشرت‌سازى آرم فردا جواب جدّت رسول خدا چه گويم و عذر اين حال چگونه بخواهم ؟ پس هلال از امام رخصت طلبيده آهنگ مصاف كرد . آورده‌اند كه اين هلال تيراندازى بود كه خدنگ عقاب صفتش طعمه‌اى جز جگر و شاهين تيزپر تيرش به هنگام شكار جز دل دشمن بدخواه شكار نكردى . القصّه ، چون هلال به ميدان رسيد رجزى فصيحانه آغاز كرده مبارز طلبيد . پس ، از سپاه شام قيس نام مبارزى در برابر وى آمد . هنوز دو سه قدم آورده بود كه هلال تيرى در چلّهء كمان نهاده و پشت در دست كشيده حوالهء سينهء او كرد . قيس سپر در سر كشيد كه آن تير را رد كند . امّا هلال چنان به ضرب زد كه

--> ( 1 ) . در كربلا از ياران امام ( ع ) هفت نفر با پدرانشان به شهادت رسيدند : علىّ بن حسين ( ع ) و عبد اللّه بن حسين ( ع ) ، عمر بن جنادة ، عبد اللّه بن يزيد ، عبيد اللّه بن يزيد ، مجمع بن عائذ ، و عبد الرحمن بن مسعود .