قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
800
تاريخ الفي ( فارسى )
درآيد و در قصور بهشت برين با وصال حور العين درسازد . پس بيا تا نزديك امام حسين ، عليه السّلام ، رويم و با حضرت او با من شرط كنى كه فرداى قيامت بىمن پاى در بهشت ننهى . وهب گفت : نيكو باشد . پس هر دو به اتّفاق نزد امام حسين آمدند . عروس به تضرّع و زارى گفت : يابن رسول اللّه شنيدهام كه هر شهيدى كه از مركب بيفتد حوران فردوس از كنار خود سر او را بالين مىسازد و روز قيامت نيز جفت و همنشين او مىباشند . اين جوان داعيهء جان باختن دارد و من از وى هيچ تمتّعى نيافتهام . باوجود اين من اينجا غريب و بيچارهام . مادرى و پدرى و غمگسارى ندارم . حاجت من آن است كه در عرصهگاه محشر مرا باز طلبد و بىمن به بهشت نرود . و ديگر من غريب محنتزده را به شما بسپارد تا مرا به دختران و خواهران خود سپاريد و در حرم محترم يكى از كنيزكان و خدمتكاران باشم . و يقين مىدانم كه [ 109 ب ] در سراپردهء عصمت دست نامحرم به دامن عفّت من نرسد . امام حسين از استماع سخن آن عورت بسيار بگريستند . وهب گفت : يابن رسول اللّه ، قبول كردم كه در روز قيامت وى را باز طلبم و چون به دولت شفاعت جدّ بزرگوارت رخصت دخول جنّت يابم بىوى قدم در آن منزل ننهم . و من او را به شما مىسپارم كه شما او را به مخدّرات حجرات طاهرات سپاريد . القصّه ؛ وهب روى به ميدان نهاد ؛ با عذارى چون گل شكفته و رخسارى چون ماه دو هفته . بر مركبى چون عمر گرامى رونده و به سر خصم چون اجل ناگهان رسنده سوار شده زرهى داودى پوشيده و خفتانى زرآكنده به روى آن فرو كشيده ، نيزهاى خطّى « 1 » به دست راست گرفته و سپر مكّى بر دوش افكنده و رجزى آغاز كرد كه اوّل آن اين است : أميرى حسين و نعم الأمير * له لمعة كالسّراج المنير يعنى : امير من حسين است و خوب اميرى است او كه مر او راست رويى چون [ ماه ] شب چهارده . و چون وهب به ميدان رسيد عنان مركب باز كشيده قصيدهاى در مدح امام حسين ، عليه السّلام ، ادا كرد . بعد از آن اسب كوه پيكر را در دشت به جولان درآورد و لعبى چند نمود و هنرى چند اظهار فرمود كه آشنا و بيگانه و دوست و دشمن بر او آفرين گفتند . آنگاه مبارز طلبيد . هركه به مصاف وى مىآمد گاهى به نيزه از پشت مركب مىربود و گاهى به تيغ بىدريغ در هلاكت بر روى او مىگشود ، تا بسيارى از مبارزان را بر خاك تيره انداخت و از كشتهها در ساحت ميدان پشته مىساخت .
--> ( 1 ) . خطّ : موضعى است در بحرين و نيزههاى خطى بدانجا منسوب است ؛ - فرهنگ معين . - و .